تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - اين عبادتهاى مقرره بايستى مانند هديه هايى باشد كه محبتهاى واقعى ما را نشان بدهد
كه ما ميان چند نفر رابطهء محبت احساس مى كنيم ، مى گوييم : ميان اين چند نفر خويشاوندى وجود دارد .
بنا بر اين خود همان تشخيص با نور الهى مى تواند به ما اثبات كند كه اين همان نورى است كه خداوند بقلب ما پرتو افكن ساخته است .
اين نكته در حالات روانى ما بسيار با عظمت است كه ما هنگامى كه در راه تكامل به جنب و جوش مى افتيم ، نبايستى به اثر و معلول آن تكاپو عشق بورزيم ، بلكه بايستى اين حقيقت را درك كنيم كه اين تكاپو از كجا سرچشمه گرفته است . نظير اين مطلب را جلال الدين در ابيات آينده در بارهء دعاهايى كه مستجاب نمى شود بيان خواهد كرد . در آن ابيات چنين مجسم كرده است كه :
شخصى مدتهاى زيادى الله ا لله مى گفت ، ولى اين دعا و نيايش او مستجاب نمى شد تا دست از دعا كردن برداشت ، خضر عليه السلام را در خواب ديد ، خضر به او گفت : چرا دعا نمى كنى ؟ آيا پشيمان شدهاى ؟
گفت لبيكم نمى آيد جواب ز ان همى ترسم كه باشم رد باب گفت خضرش كه خدا گفت اين به من كه برو با او بگو اى ممتحن بلكه آن الله تو لبيك ماست و ان نياز و درد و سوزت پيك ماست ؟
نى تو را در كار من آوردهام ؟
نه كه من مشغول ذكرت كردهام ؟
حيله ها و چاره جويىهاى تو جذب ما بوده گشاده پاى تو درد عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست
نبايستى پس از نماز و پرستش در انتظار آن نشست كه اثر و معلول اين ابراز محبت كه من كردهام كى مى رسد ؟ بلكه بايستى متوجه باشى كه :
((٢٦٣٨)) حاجتش نبود پى اعلام مهر چون محبت نور خود زد سپهر
سپهر سپس مى گويد : اگر چه آن معنايى را كه مى خواستم بگويم در صورت اين مطالب ظاهر شد ، ولى اين هم يك اصل است كه ميان صورت و معنا همواره ارتباطى