تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - اين عبادتهاى مقرره بايستى مانند هديه هايى باشد كه محبتهاى واقعى ما را نشان بدهد
اكنون كه داستان نفس و عقل يكى از رازهاى عميق جهان هستى است ، من نمى توانم آن را كاملًا و مشروحاً بيان كنم زيرا در آن موقع اين كار و كوشش و جنبش در جهان طبيعت بىهوده جلوه مى كند ، لذا اين راز را تو در داستان بشنو .
از اين جا به بعد جلال الدين مطلب ديگرى را شروع مى كند كه تقريباً از مطالب پيشين گسيخته به نظر مى رسد ، مى گويد : صورت نماز و روزه بدون محبت واقعى به خداوند مانند اين است كه روزه و نمازى وجود ندارد . ارتباطى كه ميان مطالب گذشته و مطالب كنونى به نظر مى رسد اين است كه عقل انسانى هنگامى كه قيافهء الهى به خود گرفت ، او ديگر به ظواهر پاى بند نخواهد بود - زيرا عقل معنى را طلب مى كند و مطابق رواياتى كه مى گويد :
« العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان » [١] ( عقل چيزى است كه خدا به وسيلهء آن عبادت مى شود و به وسيله آن بهشت را مى توان كسب كرد ) اين مطلب بسيار صحيح است . سپس جلال الدين اشاره مى كند به اين كه بايستى همين عبادات بهترين شاهد بر محبت واقعى تو بالنسبه به خدا بوده باشد ، لذا رياكارى و انجام عبادت فقط از جنبهء عادت نتيجهاى نخواهد داشت . سپس مى پردازد به اين كه بايستى به طور دقيق تحت نظر قرار داد - زيرا به كوچكترين گمان و خيال و تصور منحرف مى شود و نمى تواند كج را از راست تميز بدهد ، لذا بايستى به خدا پناه برد و از بارگاه او اعتدال و استقامت را مسئلت نمود . و از خداوند حسى را بخواهيم كه در موقع عبادت بتوانيم عبادت واقعى را از عبادت صورى تشخيص بدهيم .
اين حس همان نور خدايى است كه در اثر تزكيهء نفس به انسان عطا مى شود و با آن نور مى تواند دقايق آن چه را كه در روح خود مى گذرد تشخيص بدهد .
اين نور خدايى هنگامى كه بر قلب انسانى پرتو مى افكند ، اگر انسان اثر دقايق روانى خود را هم نتواند ببيند ، مى تواند سبب را كاملًا دريافت كند . چنان كه موقعى
[١] اصول كافى ، ج ١ باب عقل و جهل . .