تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - تفسير ابيات
( « ابراهيم مى گويد » : اين عهد را به نسل من عطا مى فرمايى خداوند پاسخ مى دهد عهد من به ستمكاران نمى رسد ) .
چون معصيت به خدا از نظر آيات و روايات ظلم به معناى عمومى شمرده مى شود ، هر كس كه كوچكترين معصيت كند او ستمكار بوده ، نمى تواند شايستهء منصب الهى بوده باشد ، بعضىها گفتهاند معصيت پيش از رسالت و پيامبرى مانعى ندارد ، ولى اين مطلب صحيح نيست - زيرا تذكر به اين مطلب كه شخصى كه فعلًا ستمكار است نمى تواند عهد الهى را متحمل شود ، توضيح واضحات است و احتياج به تذكر ندارد ، بلكه اين تذكر به جهت همان نكتهء عقلانى بود كه ما بيان نموديم .
ولى آياتى در قرآن مجيد وارد شده است كه ظواهر آنها دلالت بر معصيت انبياء مى كند . اين آيات در مورد خود كاملًا تفسير شده و با قراين عقليه و ساير آيات معلوم شده است كه اين آيات معصيت را براى انبياء ثابت نمى كند .
يكى از آن آيات همين آيهاى بود كه جلال الدين در عنوان ابيات ذكر كرده است « لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ » ٤٨ : ٢ ولى هيچ جاى ترديد نيست كه اين آيه نمى تواند براى انبياء معصيت اثبات كند - زيرا اولًا براى بخشيده شدن گناه توبه و كفاره و تحمل كيفر وجدانى لازم است نه فتح و پيروزى چون فتح و پيروزى يكى از موارد رسيدن به مقصود است ، لذا نمى تواند باعث بخشيده شدن گناه بوده باشد . اين مطلب نظير اين است كه يك نفر به شخص جنايت كار پولى بدهد و بگويد : اين پول را دادم براى اين كه گناه تو بخشيده شود بلكه مقصود از آيهء فوق اين است كه فتح مكه در حقيقت پايان دادن به سنت بت پرستى در قريش بود كه رواج داشته است و در مدت گذشته كه پيغمبر با خدايان قريش در مبارزه بود در حقيقت مبارزه با عرف عمومى محسوب مى شد ، لذا در نظر آنان بزرگترين گناه محسوب مى گشت .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با فتح مكه غائلهء اين پيكار را به نفع توحيد خاتمه داد ، در حقيقت آن مبارزه كه ميان پيغمبر و بت پرستان شروع شده بود ، براى آيندهء نامحدود به كلى از بين رفت و اين نابود شدن بت پرستى آن گناه عظيم را كه براى پيغمبر ميان كفار بت