تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - نبايستى در راه تكامل خود ، راهنما را آخرين منزل ( مقصد نهايى ) منظور نمود
از قيافهء واقعى انسان را آشكار مى كنند و هنگامى كه انسانها مى خواهند نيم رخ ديگر را كه در حقيقت هدف حقيقى زندگانى بشرى همان است بروز دهند و يا از آن بهره بردارى كنند ، به زنجير گرانبارى كه از « خود طبيعى » مربيان به شخصيت آنها بسته شده است ، گرفتار و در همان نيم رخ طبيعى ميخكوب مى مانند .
اين بت پرستان انسانهايى را كه در راه اعتلاى انسانيت گام بر مى دارند در بدترين نقطهء هستى سر گردان مى گذارند و با اين جنايات روحى خود را خدمتگزاران بشر مى نامند ، مثلًا اگر متفكر است مى گويد : انديشهء نهايى جهان هستى در اختيار من است ، اگر عارف نما باشد مى گويد : بايستى مرا در حال نماز نقطهء نظر خود قرار بدهى .
اينان بتهاى جامد را از دست انسانها مى گيرند و به جاى آنها بتهاى زنده را به آنان تحويل مى دهند .
به طور قطع مى توان گفت كه اين رهبر نماها بت تراشان زبردستى هستند كه از ساده لوحى انسانها استفاده نموده و از فلسفهء اپيكورى در شكل حق به جانبش بهره بردارى مى كنند .
اگر يك فرد خيال رهبرى و تربيت واقعى انسانها را دارد ، بايد بداند كه :
اولًا - نبايستى خود را در آن مقامى كه قرار گرفته ميخكوب كرده و از حال تكاپوى روحى در راه تكامل باز ايستد - زيرا راه تكامل تا بىنهايت كشيده شده است و اگر كسى ادعاى رهبرى نمايد و بگويد : اى مردم بياييد به من برسيد بدون ترديد او خود را هنوز براى خويش مطرح ساخته است ، او به دور خود مى گردد و راهى نمى رود تا ديگران را بتواند به راه رفتن وادار نمايد .
ثانياً - او بايستى بداند كه ممكن است شخصى كه مورد تربيت است ، از نظر استعداد و نيروى درونى حركت صد سالهء او را در چند ماه مثلًا انجام بدهد و به آن منزلى كه او رسيده است در مدت بسيار كمى گام بگذارد ، لذا بايستى در آن نقطه