تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٣ - قيمت عمر را دريابيم
داد حق عمرى كه هر روزى از او كس نداند قيمت آن را جز او قيمت عمر را دريابيم حافظ مى گويد :
هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
و نيز مى گويد :
بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه است
لحظات عمر ما از آينده فرا مى رسد و در گذشته مى خزد ، ما توجهى به اين نداريم كه با گذشت ساليان عمر چه سرمايهء گران بهايى را از دست مى دهيم . اين عدم توجه از دو عامل عمده ناشى مى شود ١ - نادانى ما به موجوديت انسانى و ارزش آن . بسيار اندك است شمارهء آن اشخاص كه بدانند براى چه آمدهاند ؟ و از كجا آمدهاند ؟ و به كجا روانه هستند ؟ و مادامى كه براى يك انسان اين سؤالات سه گانه مطرح نشود و پاسخ قانع كنندهاى به آنها آماده نسازد ، نخواهد فهميد كه انسان چيست و هدف زندگى او كدامست ؟ ٢ - ممكن است با اينكه متوجه عظمت موجوديت انسانى گشته و بداند كه سرمايهء بسيار كلانى در اختيار او گذاشته شده است ، ولى از آن جهت كه سپرى گشتن عمر انسان لحظه به لحظه و كم كم صورت مى گيرد ، انسان به اين لحظات اعتنايى نمى كند و آنها را داراى ارزش نمى داند . او به اين لحظات مانند دانه هاى گندم مى نگرد ، چنان كه دانه هاى گندم يك به يك داراى هيچ گونه ارزش نمى باشد ، همچنين لحظات عمر يك به يك به نظر ناچيز آمده و انسان اعتنايى به گذشت زمان نمى كند .