تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - ٤ - هر اندازه كه عقل نظرى تقويت پيدا مى كند با دريافتهاى فطرى و روحانى عالى هماهنگتر مى گردد
خلاصه مى توان گفت : مبارزهء مطلق با عقل نظرى و انديشهء منطق و استدلال تقريبا مبارزه با فطرت اصلى انسانيست ، زيرا خود اين فطرت است كه مى گويد : براى فلان هدف فلان وسيله مناسب لازم است .
به همين جهت است كه اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد اين كه جلال الدين عقل نظرى و استدلال را محكوم مى نمايد ، فقط در مواردى است كه عقليّون يا حسيّون افراطى مشاهدهء مستقيم حقايق را كنار گذاشته مى خواهند با راه غير مستقيم استدلال به هدف برسند .
اين خود عالىترين ايده در مسئلهء مورد بحث ما است . ما خود يكى از كسانى هستيم كه هرگز نمى خواهيم دريافتهاى اولى و فطرى و وجدانى را قربانى استدلالاتى نماييم كه بالاخره به مشوش نمودن حقيقت منجر مى گردد و به عبارت روشنتر راه همان است كه جلال الدين در اين مثنوى در بارهء اصول معرفت انسانى نشان مى دهد ، ولى بايستى همين اصل فوق را هم اضافه كنيم « چه او صراحتا بگويد يا بطور كنايه و اشاره بيان نمايد » بالاخره مقصود او اين است كه در قلمروى كه عقل جزئى و استدلال راه ندارد نبايد روح را شكنجه داده به خلاف واقعها مرتكب گشت و اين مطلبى است كه گمان مى كنم اگر به طور صحيح و روشن ادا شود هيچ متفكرى اعم از شهوديّون و استدلاليّون و حسيّون نمى توانند با آن به مخالفت برخيزند .
ما در بارهء اين مسئله كه دريافتهاى درونى براى خود قلمرو بسيار عالى دارد مشروحاً بررسى نمودهايم و اميدواريم مطالعه كنندگان محترم براى توضيح بيشتر به كتاب « وجدان » مراجعه فرمايند .
٤ - هر اندازه كه عقل نظرى تقويت پيدا مى كند با دريافتهاى فطرى و روحانى عالى هماهنگتر مى گردد براى يك متفكر انسان دوست الهى جاى بسى تأسف است كه ببيند گروهى از انسانها ميان دو نيروى بسيار مهم درون انسانى ( نيروى نظر و استدلال و نيروى دريافت روحى ) تفكيك قائل شده و براى هر يك از آن دو ، قلمرو مستقلى باز نمودهاند بلكه آن دو را در دو رديف مبارزه قرار دادهاند ، در صورتى كه اگر نيكو بنگريم خواهيم ديد كه اگر