تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - ناليدن ستون حنانه از فراق پيغمبر صلى الله عليه و آله كه جماعت انبوه شدند كه ما روى مبارك تو را چون بر آن نشستهاى نمى بينيم و منبر ساختند و شنيدن رسول خدا نالهء ستون را به صريح و مكالمات آن حضرت با آن
آيا پاى استدلاليان چوبين بود ؟
١ - موجوديت انسان داراى دو ركن اساسى است :
((٢١٥٣)) با زبان گر چه كه تهمت مى نهند دست و پاهاشان گواهى مى دهند
((٢١٥٤)) سنگها اندر كف بو جهل بود گفت اى احمد بگو اين چيست زود ؟
((٢١٥٥)) گر رسولى چيست در مشتم نهان ؟
چون خبر دادى ز راز آسمان
((٢١٢٨)) پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
آيا پاى استدلاليان چوبين بود ؟
اين است بزرگترين بحثى كه ميان عقليون از يك طرف و حسيّون از طرف ديگر و شهوديان از طرف سوم از قديمى ترين دوره ها تا كنون ادامه داشته است و چه مناقشات و مشاجرات فراوانى كه در آنها رخ نداده است ؟ آن چه كه به نظر مى رسد اين است كه گاهى گروهى از طبقات نامبرده مقصود گروه ديگر را درك ننموده شروع به هجوم كردهاند ، گاهى مناقشات لفظى جاى كنجكاوى واقعى را گرفته است . گاه ديگر لجاجت باعث مخفى شدن حقايق از نظر گروه هاى مزبور شده است . . . خلاصه در اين مسئله كه آيا در اين جهان براى شناسايى حقايق شهود لازم است يا استدلال ، افراطگرىهاى زياد و تفريط جويىهاى فراوانى رخ داده است .
جلال الدين بارها در اين كتاب در بارهء فلسفه گويى و ابراز علاقه به استدلال گفتگو نموده است و تقريباً مى توان گفت : روش عقل جزيى را كه دائماً در جستجوى استدلال است محكوم مى كند .
در اين مسئله چند مطلب مهم وجود دارد كه مى توانيم آنها را تا حدودى بررسى نماييم :
١ - موجوديت انسان داراى دو ركن اساسى است :
يك - دانستن . دو - روش و عمل .
كيست كوچكترين ترديد داشته باشد در اين كه انسان احتياج مبرم به دانستن دارد ؟ اين دانش است كه ما را مى تواند به شئون زندگانى در اين جهان آشنا بسازد .