تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - ناليدن ستون حنانه از فراق پيغمبر صلى الله عليه و آله كه جماعت انبوه شدند كه ما روى مبارك تو را چون بر آن نشستهاى نمى بينيم و منبر ساختند و شنيدن رسول خدا نالهء ستون را به صريح و مكالمات آن حضرت با آن
((٢١٣٢)) با عصا كوران اگر ره ديده اند در پناه خلق روشن ديده اند
((٢١٣٣)) گر نه بينايان بدندى و شهان جمله كوران خود بمردندى عيان
((٢١٣٤)) نى ز كوران كشت آيد نى درود نى عمارت نى تجارتها و سود
((٢١٣٥)) گر نكردى رحمت و افضالشان در شكستى چوب استدلالشان
((٢١٣٦)) اين عصا چه بود قياسات و دليل آن عصا كه دادشان بينا جليل
((٢١٣٨)) او عصاتان داد تا پيش آمديد آن عصا از خشم هم بر وى زديد
((٢١٣٧)) آن عصا شد آلت جنگ و نفير آن عصا را خرد بشكن اى ضرير
((٢١٣٩)) حلقهء كوران به چه كار اندريد ؟
ديدبان را در ميانه آوريد
((٢١٤٠)) دامن او گير كو دادت عصا در نگر كادم چها ديد از عصى
((٢١٤١)) چون عصا شد مار و استن با خبر معجز موسى و احمد در نگر
((٢١٤٢)) از عصا مارى و از استن حنين پنج نوبت مى زنند از بهر دين
((٢١٤٣)) گر نه نامعقول بودى اين مزه كى بدى حاجت به چندين معجزه ؟
((٢١٤٤)) هر چه معقول است عقلش مى خرد بىبيان معجزه بىجزر و مد
((٢١٤٥)) اين طريق نكر نامعقول بين در دل هر مقبلى مقبول بين
((٢١٤٦)) آن چنان كز بيم آدم ديو و دد در جزاير در رميدند از حسد
((٢١٤٧)) هم ز بيم معجزات انبيا سر كشيده منكران زير كيا
((٢١٤٨)) تا به ناموس مسلمانى زيند در تسلَّس تا ندانى كه كيند ؟ (١)
((٢١٤٩)) همچو قلَّابان بر آن نقد تباه نقره مى مالند و نام پادشاه
((٢١٥٠)) ظاهر الفاظشان توحيد و شرع باطن آن همچو در نان تخم ضرع (٢)
((٢١٥١)) فلسفى را زهره نى تا دم زند دم زند دين حقش بر هم زند
((٢١٥٢)) دست و پاى او جماد و جان او هر چه گويد آن دو در فرمان او
(١) تسلس در اين بيت به معناى سالوس .
(٢) ضرع تخم علف .