دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩ - ٥/ ٥ فرستادن اشتر براى رويارويى با فتنه ابو موسى
ابو موسى دستش را دراز كرد. عمّار بدو گفت: خداوند، دستى را كه با على پيكار كند و او را انكار نمايد، خوار مىسازد.
سپس او را كشيد و او از منبر به زير آمد.
٢١٥٥. تاريخ الطبرى به نقل از محمّد و طلحه: حسن بن على ٨ به پا خاست و گفت:
«اى مردم! دعوت اميرتان على ٧ را پاسخ گوييد و به سوى برادرانتان روان گرديد كه به زودى كسانى براى اين كار، پيدا خواهند شد. به خدا سوگند، اگر خردمندانْ بدين كار پردازند، براى دنيايشان شايستهتر و براى آخرتشان بهتر است. پس دعوت ما را بپذيريد و ما را در آزمايشى كه دامنگير ما و شما شده، كمك كنيد».
مردم پذيرفتند و دعوتش را اجابت كردند و به آن رضايت دادند. گروهى از قبيله طَى، نزد عَدى [بن حاتم] رفتند و گفتند: چه نظرى دارى و چه دستور مىدهى؟
گفت: ببينيم مردمْ چهكار مىكنند.
چون خبر سخنان حسن ٧ و ديگران به وى داده شد، گفت: ما با اين مرد (على ٧) بيعت كردهايم و اكنون ما را به سوى كارى شايسته فرا خوانده است و به اين كه در اين كار بزرگ بنگريم. ما حركت مىكنيم و مىنگريم.
هند بن عمر به پا خاست و گفت: بهراستى كه امير مؤمنان، ما را فرا خوانده است و نمايندگانش را نزد ما فرستاده و فرزندش نزد ما آمده است. پس سخنش را بشنويد و فرمانش را به كار بنديد و به سوى اميرتان رويد و با او در اين كار بنگريد و با نظر خويش، او را يارى رسانيد.
سپس حُجر بن عَدى به پا خاست و گفت: اى مردم! امير مؤمنان را پاسخ گوييد و سبكبار و گرانبار، كوچ كنيد. بياييد كه من نخستينِ شمايم.
٥/ ٥
فرستادن اشتر براى رويارويى با فتنه ابو موسى
امام على ٧ به سپاه كوفه در كنار سپاه خود، نياز داشت تا با قاطعيتِ تمامتر حركت ناكثين را درهم شكند؛ امّا جلوگيرى ابو موسى از بسيج مردم كوفه، مانع