دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩ - ٤/ ١٣ نامه امام به معاويه و برحذر داشتنش از آنچه حق او نيست
٤/ ١٣
نامه امام به معاويه و برحذر داشتنش از آنچه حقّ او نيست
٢٣٩٦. امام على ٧ برگرفته نامه او به معاويه:
از بنده خدا، على امير مؤمنان، به معاوية بن ابى سفيان.
درود بر هر كه هدايت پذيرد! من [در مكتوبِ روانه] به سوى تو، خداوند را سپاس مىگويم كه هيچ معبودى جز او نيست.
امّا بعد؛ تو دنيا و دگرگون ساختن اهل خويش و سرگذشتش را ديدهاى. بهترينِ ماندگارىهاى دنيا، همان است كه در گذشته، به بندگان راستىپيشه رسيد. و هر كه [حقيقتِ حالِ] دنيا را بسانِ فراموشىِ آخرت، فراموش كند، ميان آن دو فاصلهاى دور مىيابد.
اى معاويه! بدان كه مدّعىِ امرى شدهاى كه شايسته آن نيستى، نه در سابقه [ى مسلمانى] و نه در امر خلافت. بر اين ادّعا، هيچ دليل روشنى اقامه نمىكنى كه نشانگر منزلت تو باشد و نيز بر آن، هيچ گواهى از كتاب خدا يا عهدى از پيامبر خدا، كه ادّعاى آن ورزى، ندارى. پس چه خواهى كرد آنگاه كه جامه تعلّقات دنيايىات بركَنده شود؛ دنيايى كه به زينت آن شادمانى و به لذّتش پشتْگرم؛ و در آن با دشمنى سرسخت و ابرامپيشه وا گذاشته شدهاى، جز آن كه دنيا خويشتن را به نفسِ تو عرضه كرده و تو را به خود فرا خوانده و تو اجابتش كردهاى، و راهت بُرده و تو پيروىاش نمودهاى، و فرمانت داده و تو فرمانش بُردهاى.
پس اين امر را فرو گذار و براى [روز] حساب، ساز و برگ فراهم كن، كه زود است كسى (مأمور الهى) تو را بر عذابى متوقّف سازد كه هيچ سپرى نتواند تو را از آن حفظ كند.
اى معاويه! شما كى و كجا پيشوايان اين مردم يا صاحبان ولايت اين امّت بودهايد؛ بىهيچ گذشته نيكويى و يا برترىِ پيشينى بر قوم خويش؟ پس براى آن [آزمونى] كه بر تو فرو آمده است، آماده باش و شيطان را وا مگذار كه درباره تو به آرزويش برسد.
البتّه من مىدانم كه خدا و پيامبرش، راستگويند. پس خداى را پناه مىجوييم از اين كه تيرهبختىِ پيشين، همراهِ [تو] باقى بماند. اگر [چنان كه گفتم] نكنى، تو را از غافلگيرىهاى نفْست آگاه خواهمكرد؛ زيرا [در آن حال،] تو افراطْ پيشهاى هستى كه شيطان، راهش را در تو گشوده و همانند جريان خون در رگها، در تو نفوذ يافته است.
بدان كه اگر امر خلافت به انتخاب و در دست مردم بود، بر ما حسد مىبردند و با آن بر