اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٧ - فصل سوم مسئوليت عالمان
آوردند و دستگيرههاى دين را تغيير دادند و سپس آن را در ميان كمخِردان و كودكان نادان، به ارث گذاشتند.[١٤٣٦] در نتيجه، امّت با وجود فرمان خداى- تبارك و تعالى- به فرمان انسانها مراجعه مىكنند و از آنها دستور مىگيرند. بدا به حال ستمگران كه ولايت انسانها را جايگزين ولايت خدا كردند و پاداش آدميان را جاىگزين پاداش خداوند نمودند و خشنودى مردم را جايگزين خشنودى خدا ساختند و امّت به چنين حال و روزى گرفتار آمدند كه در ميان آنان، كسانى هستند كه در كار عبادت كوشايند؛ امّا در آن گمراهى. [به عبادت خود] دلشادند و فريفته [شيطان]. عبادتشان، هم براى خود آنان مايه فتنه [و گمراهى] است و هم براى كسى كه بدانها اقتدا كند.
براى عابدان، در ميان فرستادگان الهى، پندهاست. پيامبرى از پيامبران (آدم عليه السلام)، كار طاعت را به سر حدّ كمال مىرساند و سپس تنها در يك مورد، خداى- تبارك و تعالى- را نافرمانى مىكند و خداوند، او را از بهشت بيرون مىراند و يا [پيامبرى ديگر (يونس عليه السلام) را] در دل نهنگ مىافكند و چيزى جز اعتراف و توبه، او را رهايى نمىبخشد.
پس تو [اى سعد]، اين عالِمنمايان و ترسانماها را بشناس؛ همانان كه كتاب [خدا] را كتمان و تحريف كردند و اين سوداگرىشان سودى به بار نياورد و مردمانى رهيافته نبودند.
آن گاه امثال آنها را در ميان اين امّت بشناس؛ همانان كه حروف و كلمات قرآن را پاس داشتند؛ امّا حدود آن را تحريف و باژگونه ساختند.[١٤٣٧] اينان بر گِرد بزرگان و سران [اكثريت] مىچرخند و هر گاه [اين] رهبرانِ هوس، دچار تفرقه و چند دستگى شوند، آنان در كنار آن يك قرار مىگيرند كه از دنياى بيشترى برخوردار باشد. نهايتِ دانش آنان، همين است.[١٤٣٨] اينان پيوسته در كوردلى و طمعكارى، دست و پا مىزنند و هماره صداى ابليس
[١٤٣٦]. يعنى آن را به گونهاى به ارث گذاشتند كه هر سفيه نادان يا بچّه كمخردى، صاحب آن مىشود.
[١٤٣٧]. دليل تشبيه اينان و عالمان عوامِ فريب خورده با مال ناچيز دنيا، به احبار و رهبان، معاوضه آخرت بادنياست با كتمان علم و تحريف كتاب و خوردن مال مردم به باطل، و جلوگيرى از راه خدا، همان گونه كه واقعاً چنين اند، بنا به توصيفى كه خداوند در چند جاى قرآن از آنها نموده است. منظور از« السادة و الكبرة» در متن عربى، پادشاهان و حاكمان ظالم و دستياران آنهايند.
[١٤٣٨]. اشاره به آيه ٣١ از سوره نجم است.