اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٦٣ - فصل هشتم رفتار اهل بيت با خدمت گزاران
مىخندد. آن گاه فرمود: «انس كوچك! به آن جا كه گفتم، رفتى؟».
گفتم: آرى، مىروم، اى پيامبر خدا!
٧٨٠. مسند ابن حنبل- به نقل از زياد بن ابى زياد، از خادم پيامبر صلى الله عليه و آله-: از جملههايى كه [پيامبر صلى الله عليه و آله] به خدمتگزار خود مىفرمود، اين بود: «آيا نيازى دارى؟».
٧٨١. فضائل الصحابة، ابن حنبل- به نقل از ابو نوارِ كرباس فروش-: على بن ابى طالب عليه السلام با غلامش نزد من آمد و پيراهنِ كرباسى خريد و به غلامش گفت: «هر كدام را كه مىخواهى، انتخاب كن». او يكى از آن دو را برداشت و على عليه السلام ديگرى را برداشت و پوشيد و سپس دستش را دراز كرد و فرمود: «آن مقدار از آستين را كه از دستم بلندتر است، ببُر». آن را بريد [م] و پسدوزىاش كرد [م] و على عليه السلام همان را پوشيد و رفت.
٧٨٢. الغارت- به نقل از مختار تمار، از ابو مَطَر بصرى-: [على بن ابى طالب عليه السلام] به بازار كرباسفروشها آمد و به مردى خوبرو برخورد كرد و فرمود: «فلانى! آيا دو پيراهن به قيمت پنج درهم دارى؟».
مرد از جاى خود پريد و گفت: آرى، اى امير مؤمنان!
چون او امام عليه السلام را شناخت، امام عليه السلام او را ترك كرد و رفت و نزد جوانى ايستاد و به او فرمود: «اى جوان! آيا دو پيراهن به قيمت پنج درهم دارى؟».
او گفت: آرى، دارم. يكى از آن دو، بهتر از ديگرى است. قيمتِ يكى سه درهم و ديگرى دو درهم است.
امام عليه السلام فرمود: «هر دو را بياور».
سپس فرمود: «اى قنبر! تو پيراهن سه درهمى را بردار».
قنبر گفت: اى امير مؤمنان! شما بِدان سزاوارترى؛ شما به منبر مىروى و براى مردم خطبه مىخوانى.
امام عليه السلام فرمود: «اى قنبر! تو جوانى و شور جوانى دارى و من از خداى خود شرم