اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٤ - شناخت كدام امام؟
آرى! كسى كه امير مؤمنان، على عليه السلام، را امام نداند و با او بيعت نكند، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او (حجّاج بن يوسف) شبانه بيعت كند! عبد اللَّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد، پسر معاويه، را با آن همه جناياتى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت، مصداق «امام» در حديث: «من مات بغير إمام» مىدانست و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مىشمرد. آوردهاند كه پس از واقعه جانسوز كربلا، مردم مدينه در سال ٦٣ هجرى، قيام كردند و اين قيام به واقعه «حَرّه» انجاميد. عبد اللَّه بن عمر نزد عبد اللَّه بن مطيع- كه رهبرى قريش را در اين قيام بر عهده داشت- رفت. ابن مطيع، دستور داد كه براى عبد اللَّه، پُشتىاى بياورند و او را به نشستن دعوت كرد. ابن عمر گفت: نيامدهام كه بنشينم. آمدهام تا حديثى را كه از پيامبر خدا شنيدهام، براى تو باز گويم. شنيدم كه پيامبر خدا فرمود:
«كسى كه دست از اطاعت امامى بكشد، روز قيامت، در حالى خدا را ملاقات مىكند كه حجّت و برهانى ندارد و كسى كه بميرد و با امامى بيعت نكرده باشد، به مرگ جاهلى مُرده است».[٤٠٥]
بنگريد كه چه استادانه، سخن پيامبر خدا را در جهت مخالف مقصود ايشان به كار مىبرند! اين، همان پديده خطرناكى است كه پيامبر خدا براى پيشگيرى از آن، در اين حديث و دهها حديث ديگر، بِدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق، دعوت كرده است. هشدار پيامبر خدا به دست سياستبازان مسلماننما و عوامل آنان، تحريف مىگردد و بدين ترتيب است كه از حديث، بر ضدّ حديث، و از اسلام، بر ضدّ اسلام، سوء استفاده مىشود و سرانجام با ناديده گرفته شدن جايگاه
[٤٠٥]. ر. ك: ص ٢٠٧ ح ١٧٦.