اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٣ - ٢/ ٦ آگاهى از آنچه بوده و خواهد بود
غيبش خواست، آگاه نمود و او ما را از آنچه بوده و تا روز رستاخيز خواهد بود، آگاه كرده است.
٥٢٦. عيون أخبار الرضا عليه السلام- به نقل از عبد اللَّه بن محمّد هاشمى-: روزى بر مأمون وارد شدم. او مرا نشاند و هر كه را نزدش بود، بيرون كرد. سپس دستور داد خوراك بياورند و با هم غذايى خورديم و عطر زديم. سپس دستور داد پردهاى بياويزند. پرده آويخته شد. او به يكى از كسانى كه در اين سوى پرده بودند، روى كرد و گفت: بر آن كه در توس خفته، براى ما مرثيهاى نخواندى! در اين هنگام من شروع كردم و چنين خواندم:
سيراب باد توس و آن كه در آن اقامت دارد و از خاندان مصطفى است و براى ما اندوه گذارده است!
او گريست و به من گفت: اى عبد اللَّه! آيا خانواده من و خانواده تو، مرا سرزنش مىكنند كه ابو الحسن رضا را به رياست منصوب كردم؟! به خدا سوگند، به تو حديثى مىگويم كه از آن شگفت زده مىشوى: روزى خدمت او رسيدم و گفتم: فدايت گردم! پدران تو: موسى بن جعفر و جعفر بن محمّد و محمّد بن على و على بن الحسين، از آنچه بود و تا روز قيامت خواهد بود، آگاهى داشتند و تو جانشين و وارث ايشان هستى و علم آنها نزد توست. اينك، مرا به تو نيازى افتاده است.
گفت: «نيازت را بگو».
گفتم: اين «زاهريه» دل مرا ربوده است و هيچ يك از كنيزكانم را بر او مقدّم نمىدارم.
او بارها از من حامله شده است؛ ولى هر بار جنين را سقط مىكند. او هماينك، بار ديگر حامله است. مرا به راهى رهنمون كن كه او را درمان كند و او سلامت خويش را باز يابد.
گفت: «از سقط آن نترس. او سلامت خود را مىيابد و كودكى مىزايد كه شبيهترين مردم به مادر خود است و در دست راستش انگشت كوچك زائدى دارد كه آويزان نيست و در پاى چپش انگشت كوچك زائدى دارد كه آن هم آويزان نيست».
با خود گفتم: گواهى مىدهم كه خداوند بر هر چيزى تواناست. زاهريه، همان گونه كه رضا براى من توصيف كرده بود، فرزندى به دنيا آورد كه شبيهترينِ مردم به مادر