اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩٣ - ٥/ ٤ آمادگى براى گرفتارى
١٠٧٨. رجال الكشّى- به نقل از محمّد بن مسلم-: با جسمى دردمند و سنگين، به مدينه رفتم.
به ايشان (امام باقر عليه السلام) گفته شد: محمّد بن مسلم، دردمند و عليل است. امام عليه السلام به وسيله خدمتكار خود، ظرف شربتى كه روى آن با دستمالى پوشيده شده بود، برايم فرستاد. خدمتكار، ظرف را به دست من داد و گفت: بنوش؛ زيرا امام عليه السلام به من دستور داده است كه تا آن را ننوشى، بر نگردم.
من ظرف را گرفتم. ديدم بوى مُشك از آن، بلند است و شربت خوشمزه و خنكى است. چون آن را نوشيدم، خدمتكار به من گفت: امام عليه السلام به تو مىفرمايد كه وقتى نوشيدى، بيا.
من در باره آنچه به من گفت، انديشيدم، حال آن كه پيش از آن، قادر نبودم بر پاى خود بايستم؛ امّا همين كه آن شربت در معدهام جا گرفت، گويى بند از پايم گشوده شد. به در خانه امام عليه السلام رفتم و اجازه ورود خواستم. ايشان با صداى بلند به من فرمود: «تندرست باشى. داخل شو. داخل شو».
من گريهكنان داخل شدم و به ايشان سلام كردم و دست و سرش را بوسيدم.
فرمود: «اى محمّد! چرا گريه مىكنى؟».
گفتم: فدايت شوم! براى غربتم و درازى سفر و تنگدستى و اين كه نمىتوانم پيش شما بمانم و ببينمتان، مىگريم.
فرمود: «در باره تنگدستى، بدان كه خداوند، دوستان و محبّان ما را اين گونه قرار داده و بلا و سختى را به سوى آنان شتابانده است، و در باره آنچه از غربت گفتى، بدان كه ابا عبد اللَّه را كه در سرزمينى دور از ما در كنار فرات است، سرمشق خود قرار ده، و در باره آنچه از دورى سفر گفتى، بدان كه مؤمن، در اين دنيا و در ميان اين مردم، باژگونه و غريب است تا آن كه از اين سراى به رحمت خدا رود، و امّا اين كه گفتى دوست دارى نزديك ما باشى و ما را ببينى؛ ولى نمىتوانى اين كار را بكنى، بِدان كه خداوند، از آنچه در قلبت مىگذرد، آگاه است و تو را پاداش خواهد داد».