اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٥ - فصل سوم گذشت اهل بيت
از رفتار عايشه در كار على عليه السلام آگاهى داريد؛ امّا چون بر او چيرگى يافت، گرامىاش داشت و به همراه بيست زن از زنان عبد القيس- كه [چون مردان] بر سر آنان عمامه نهاده و شمشير به ميانشان بسته بود-، راهى مدينهاش كرد. چون بخشى از راه را پيمودند، عايشه سخنانى را بر زبان آورد كه نبايد و آه و ناله سر داد و گفت: پرده مرا با مردان و سربازانى كه بر من گماشت، دريد. چون به مدينه رسيدند، زنان، عمامه از سر انداختند و به او گفتند: ما زن هستيم.
اهل بصره با على عليه السلام به جنگ برخاستند و با شمشير به صورت او و فرزندانش نواختند و دشنامش دادند و نفرينش كردند؛ ولى چون حضرت عليه السلام بر آنان چيرگى يافت، شمشير از آنان بر گرفت و منادى او در همه اردوگاه ندا در داد كه: هان! هيچ گريزندهاى پيگرد نمىشود و هيچ زخم خوردهاى از پاى در نخواهد آمد و جان هيچ تسليم شدهاى ستانده نمىشود. هر كه سلاح بر زمين نهد، در امان است و هر كه به اردوى امام بگرايد، در امان است و بارش گرفته نمىشود و فرزندانش اسير نمىشوند و چيزى از اموال آنها به غنيمت گرفته نمىشود. در حالى كه اگر مىخواست، مىتوانست همه آنها را انجام دهد؛ ليكن جز گذشت و عفو را نپسنديد.
او به سنّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز فتحِ مكّه همانندى جُست؛ چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى گذشت كرد كه هنوز كينهها سرد و بدرفتارى فراموش نشده بود.
٦٥٣. امام حسن عليه السلام: ابن ملجم، دستگير و به حضور على عليه السلام برده شد. فرمود: «خوراكش را نيكو و بسترش را نرم گردانيد. اگر زنده ماندم، كه صاحبِ خون، خودم هستم؛ بخواهم در مىگذرم يا قصاص مىكنم، و اگر مُردم، او را به من مُلحق كنيد كه نزد خداوندِ جهانيان از او دادخواهى مىكنم».
٦٥٤. امام باقر عليه السلام: على عليه السلام پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم، در حقّ وى فرمود: «به او خوراك دهيد و سيرابش گردانيد و در اسارتش نيكو رفتار كنيد. اگر زنده ماندم، كه صاحب خون، خودم هستم؛ اگر خواستم از او در مىگذرم و اگر خواستم