اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٢٧ - ٣/ ٦ عمر بن يزيد
١٣٦٨. امام باقر عليه السلام: ابو ذر بر سلمان وارد شد. ديد ديگى را بر روى آتش گذاشته و چيزى مىپزد. با هم مشغول صحبت شدند كه ناگهان ديگ بر روى زمين، واژگون شد؛ امّا چيزى از خورشت و چربى آن بر زمين نريخت. ابو ذر سخت تعجّب كرد. سلمان ديگ را برداشت و دوباره به حالت اوّل برگرداند و به صحبتهاى خود ادامه دادند كه بار ديگر، ديگ، برگشت و اين بار نيز چيزى از خورشت و چربى آن به زمين نريخت.
ابو ذر، وحشتزده از نزد سلمان، خارج شد و در حال فكر كردن بود كه به امير مؤمنان عليه السلام بر خورد. امام عليه السلام فرمود: «اى ابو ذر! چه شد كه از خانه سلمان بيرون آمدى؟ و چرا هراسانى؟».
ابو ذر گفت: اى امير مؤمنان! سلمان را ديدم كه چنين و چنان كرد و من از كارهاى او شگفتزده شدم.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: «اى ابو ذر! اگر سلمان از چيزهايى كه مىداند، برايت بگويد، خواهى گفت: خدا رحمت كند قاتل سلمان را ...! به راستى كه سلمان، از ما اهل بيت است».
١٣٦٩. امام باقر عليه السلام- وقتى كه در حضور ايشان از سلمان فارسى سخن به ميان آمد-: نه، نگوييد سلمان فارسى؛ بگوييد سلمان محمّدى. او فردى از ما اهل بيت است.
٣/ ٦ عمر بن يزيد
١٣٧٠. الأمالى، طوسى- به نقل از عمر بن يزيد-: امام صادق عليه السلام فرمود: «اى پسر يزيد! به خدا سوگند، تو از ما خاندان هستى».