اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٧ - ١/ ٥ آگاه ترينِ مردم
امام- كه هنوز جوان بود-، به چشم مىخورد. هنگامى كه جابر او را ديد، پيكرش به لرزه افتاد و موى بر بدنش راست گرديد و اندكى بدو نگريست. سپس به او گفت: رو به من كن، جوان! و او، رو به جابر كرد. جابر، سپس به او گفت: بر گرد. او بر گشت. جابر گفت:
به خداى كعبه سوگند، شكل و شمايل پيامبر صلى الله عليه و آله را دارد.
سپس جابر برخاست و به او نزديك شد و گفت: نام تو چيست، اى جوان؟
فرمود: «محمّد».
جابر پرسيد: پسر كه هستى؟
فرمود: «پسر على بن الحسين».
جابر گفت: فرزندم! جانم فدايت باد! بنا بر اين تو بايد باقر باشى.
پاسخ داد: «آرى». و سپس فرمود: «به من بگو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چه مسئوليتى بر دوش تو نهاده است؟».
جابر گفت: سَرورم! پيامبر صلى الله عليه و آله به من بشارت زنده ماندن داد تا تو را ملاقات كنم و به من فرمود: «هر گاه او را ديدى، سلام مرا به او برسان». سَرورم! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به تو سلام مىرساند.
امام باقر عليه السلام فرمود: «اى جابر! سلام و درود بر پيامبر خدا، تا زمانى كه آسمانها و زمين بر قرارند و بر تو- اى جابر- سلامى باد، به گونهاى كه ابلاغ كردى!».
جابر از اين پس نزد امام عليه السلام مىرفت و از ايشان آموزش مىگرفت. يك بار امام باقر عليه السلام در باره چيزى از او پرسش كرد. جابر در پاسخ گفت: به خدا سوگند، من بر خلاف نهى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتار نمىكنم. او به من فرموده است كه شما، امامان هدايتگرِ از خاندانش پس از او هستيد كه در خردسالى، خردمندترين مردم و در بزرگسالى، داناترين مردم هستيد و نيز فرمود: «به آنها چيزى نياموزيد، كه آنها از شما داناترند».
امام باقر عليه السلام فرمود: «جدّم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله راست گفت. من در آنچه از تو پرسيدم، آگاهترم و از كودكى، حكمت را دريافتهام و همه اينها در پرتو فضل خدا و رحمت او به ما اهل بيت است».
٤٥٤. الطبقات الكبرى- به نقل از جبله دختر مصفّح، از پدرش-: على عليه السلام به من گفت: «اى