اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٣ - فصل نهم كلّيات مكارم اخلاقى اهل بيت
و هر گاه شگفت زده مىشد، دست خود را مىگَرداند و هر گاه سخن مىگفت، دست خود را به يكديگر مىپيوست و شستِ دست چپش را به گودى كف دست راستش مىزد و هر گاه خشمگين مىشد، رويَش را بر مىگرداند و چهرهاش را بر مىتافت و هر گاه شاد مىشد، ديدگان خود را بر هم مىگذاشت. بيشتر خنده او لبخند بود و هر گاه لبخند مىزد، دندانهايش چونان دانههاى تگرگ خودنمايى مىكرد.
٧٩٤. امام حسين عليه السلام: از پدرم عليه السلام در باره نشستن او (پيامبر خدا صلى الله عليه و آله) پرسش كردم. پس فرمود: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نمىنشست و بر نمىخاست، مگر آن كه ذكرْ بر لب داشت و جايى را به خود اختصاص نمىداد و از اين كار نهى مىداشت و هر گاه نزد جماعتى مىرفت، در پايين مجلس مىنشست و به اين كار فرمان مىداد. بهره هر يك از همنشينانش را ادا مىكرد، تا آن جا كه همنشين او فكر نمىكرد كسى نزد پيامبر خدا از او ارجمندتر است. هر كه با او همنشين مىشد يا پىِ كارى را با هم مىگرفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر شكيبايى مىورزيد تا اين كه او خود مىرفت. كسى كه از ايشان [بر آوردنِ] حاجتى مىطلبيد، ايشان يا نيازش را بر مىآورْد و يا كلامى خوش به او مىگفت. گشادهرويى و اخلاقش همه مردم را در بر مىگرفت و [ديگر] پدر آنها گشته بود و آنها در [دادن و گرفتن] حق، نزد او يكسان بودند. مجلس ايشان، مجلس بردبارى، شرم، شكيبايى و امانتدارى بود و در آن، نه صدايى بلند مىگرديد و نه سخن زشتى بر زبان رانده مىشد و نه خطاهاى آن مجلس، فاش مىشد. همه [در مجلس او] برابر بودند و با تقوا بر يكديگر برترى داده مىشدند و فروتن بودند و بزرگ را احترام مىكردند و بر كوچك، رحم مىآوردند و نيازمند را بر خود ترجيح مىدادند و بيگانه را پاس مىداشتند».