اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩١٥ - ٦/ ١١ محشور شدن با اهل بيت (عليهم السلام)
بيت، از خراسان به اين جا نكشاند.
امام باقر عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، اگر حتّى سنگى، ما را دوست داشته باشد، خداوند، او را با ما محشور مىكند. مگر دين، چيزى جز محبّت است».
١١٢١. الكافى- به نقل از حَكَم بن عُتَيبه-: من در خدمت امام باقر عليه السلام بودم و اتاق از جمعيت، پر بود. ناگاه پيرمردى تكيهزنان بر عصاى خود آمد و جلوى در اتاق ايستاد و گفت:
سلام بر تو- اى پسر پيامبر خدا- و رحمت خدا و بركات او بر تو باد! و ساكت شد.
امام عليه السلام جواب داد: «و بر تو باد سلام و رحمت خدا و بركات او!».
سپس پيرمرد، رو به جمعيت داخل اتاق كرد و گفت: سلام بر شماها! و خاموش شد، تا اين كه آن جمعيت، همگى جواب سلام او را دادند. آن گاه رو به امام باقر عليه السلام كرد و گفت: اى پسر پيامبر خدا! خدا مرا فدايت كند! مرا نزديك خود بنشان؛ زيرا- به خدا سوگند- من شما و دوستداران شما را دوست دارم. به خدا سوگند، من شما و دوستداران شما را براى طمع در دنيا دوست ندارم. به خدا سوگند، من از دشمن شما نفرت دارم و از او بيزارم. به خدا سوگند، نفرت و بيزارى من از او، به خاطر اين نيست كه ميان من و او، كينه و عداوتى باشد. به خدا سوگند، من آنچه را شما حلال شماريد، حلال مىشمارم و آنچه را شما حرام بدانيد، حرام مىدانم و منتظر امر (حكومتِ) شما هستم. فدايت شوم! آيا با چنين وضعى، براى من اميد [رستگارى و نجات] دارى؟
امام باقر عليه السلام فرمود: «جلوتر بيا. جلوتر بيا»، تا اين كه او را پهلوى خود نشاند.
سپس فرمود: «اى پير! مردى نزد پدرم على بن الحسين آمد و از او همين سؤال را كرد كه تو از من پرسيدى و پدرم به او فرمود:" تو اگر از دنيا بروى، بر پيامبر خدا و بر على و حسن و حسين و على بن الحسين، وارد خواهى شد و قلبت شاد و دلت خنك و ديدگانت روشن خواهد شد و آن گاه كه نفَست به اين جا [و با دست خود به گلويش اشاره فرمود] رسد، كرام الكاتبين با شور و شادى به استقبالت خواهند آمد و اگر زنده بمانى، شاهد چيزى (قيام قائم و حكومت اهل بيت) خواهى بود كه خداوند، با آن، ديدگانت را روشن مىگرداند و با ما در عالىترين مراتب خواهى بود"».
پيرمرد گفت: چه فرمودى، اى ابو جعفر؟