اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٧ - ٥ غدير خم
٥. غدير خم
٢٥١. السنن الكبرى- به نقل از ابو طفيل-: زيد بن ارقم گفت: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع باز گشت و در غدير خم فرود آمد، دستور داد زير چند درخت تناور را جارو كردند.
سپس فرمود: «گويا من [به سراى جاويد] فرا خوانده شدهام و بايد از ميان شما بروم.
من دو چيز گرانسنگ را در ميانتان بر جاى مىگذارم كه يكى بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا و عترتم [يعنى] اهل بيتم. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با اين دو رفتار مىكنيد؛ چرا كه اين دو، هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا آن كه در كنار حوض، بر من وارد شوند».
سپس فرمود: «خدا مولاى من است و من ولىّ هر مؤمنى». آن گاه، دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كه من ولىّ او هستم، اين، ولىّ اوست. بار خدايا! هر كه او را دوست مىدارد، دوست بدار، و هر كه را با او دشمنى مىكند، دشمن بدار».
من به زيد گفتم: آيا تو خود، اين را از پيامبر خدا شنيدى؟
گفت: هيچ كس در زير آن درختان نبود، مگر اين كه با چشم خود، آن صحنه را ديد و با گوش خود، اين سخنان را شنيد.
٢٥٢. المستدرك على الصحيحين- به نقل از زيد بن ارقم-: پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مكّه و مدينه، در زير پنج درخت تناور فرود آمد. مردم زير آن درختها را جارو كردند. آن گاه، پيامبر خدا نماز عصر را خواند و سپس به سخنرانى ايستاد و خداوند را حمد و ثنا گفت و پند و اندرز داد و آنچه را خدا خواست بگويد، گفت. سپس فرمود: «اى مردم! من دو چيز در ميان شما بر جاى مىنهم كه اگر از آنها پيروى كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد. آن دو، كتاب خدا و اهل بيت [يعنى] عترتم اند».
سپس سه بار فرمود: «آيا مىدانيد كه من به مؤمنان، از خود آنان سزاوارتر (اولى) هستم؟».
مردم گفتند: آرى.
پيامبر خدا فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».