اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٥ آنچه به «حديث كسا» شهرت يافته است
كسا»، در ميان شيعيان، شايع گرديده كه پايه و اساسى ندارد. نخستين محدّث معروفى كه بىاساس بودن اين متن را اعلان كرده، مرحوم محدّث قمى (صاحب) مفاتيح الجنان- رضوان اللَّه تعالى عليه- است و شگفتانگيز، اين كه ايشان اجازه نمىداد كسى بر مفاتيح الجنان، نكتهاى بيفزايد و به انجام دهنده اين كار، نفرين فرستاده است؛[٧٤] ولى با اين حال مىبينيم كه متن مذكور، بدان افزوده شده است![٧٥]
[٧٤]. چنين گويد اين گنهكار روسياه، عبّاس قمى: بعد از آن كه بِعَونِ اللَّه تعالى كتاب مفاتيح الجنان را تأليف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسيد كه در طبع دوم آن، بر آن زياد كنم دعاى وداعى براى ماه رمضان و خطبه روز عيد فطر و زيارت جامعه ائمّة المؤمنين و دعاى« اللّهمَّ إنِّى زُرتُ هذَا الإْمامَ»- كه در عقب زيارات خوانده مىشود- و زيارات وداعى كه هر يك از ائمّه عليهم السلام را به آن وداع كنند و رقعهاى كه براى حاجت مىنويسند و دعايى كه در غيبت امام عصر- عجّل اللَّه فرجه- بايد خوانده شود و آداب زيارت به نيابت، به واسطه كثرت حاجت به اينها؛ لكن ديدم هر گاه اين كار را كنم، فتح بابى شود براى تصرّف در كتاب مفاتيح و بسا شود بعضى از فضولان، بعد از اين، در آن كتاب، بعضى از ادعيه ديگر بيفزايند يا از آن كم كنند و به اسم مفاتيح الجنان در ميان مردم رواج دهند، چنان كه در مفتاح الجنان مشاهده مىشود. لا جرم، كتاب را به همان حال خود گذاشتم و اين هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتيح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرين رسول خدا و ائمّه اطهار عليهم السلام واگذار و حواله نمودم كسى را كه در مفاتيح، تصرّف كند( مفاتيح الجنان، خوشنويس: محمّدرضا افشارى، ناشر: پيام آزادى: ص ٩٤٥ مقدّمه بخشِ« ملحقات مفاتيح الجنان»).
[٧٥]. محقّق گرانقدر، حجّة الإسلام و المسلمين مرحوم على دوانى در ضمن شرح حال محدّث قمى در كتاب مفاخر اسلام چنين آورده است: پس از انتشار كتاب مفاتيح الجنان و استقبال مردم از آن و كمياب شدن آن، مرحوم شيخ عبّاس قمى اطّلاع مىيابد كه شيخ ابراهيم كُتُبى، از كتابفروشان نجف اشرف، دست اندر كار چاپ مفاتيح است تا از بازار گرم و پررونق آن بهره ببرد. به وى مىگويد:« تو كه مىخواستى در نجف، مفاتيح را چاپ كنى، به من مىگفتى تا عربى آن را بدهم چاپ كنى». شيخ ابراهيم مىگويد:« دادهام ميرزا احمد زنجانى كاتب بنويسد و گذشته است». قدرى از آن را هم مىدهد و ايشان مىبيند.
محدّث قمى، سپس به لبنان و شهر بعلبك مىرود تا تابستان را- كه هواى نجف بسيار گرم بوده- به خاطر تنگى نفس در آن جا باشد. پس از بازگشت، مىبيند كتاب، چاپ شده است و در آخر آن، از زبان وى نوشتهاند:« مطالبى را به كتاب افزودم و از جمله حديث كسا را آوردم، و از اوّل تا آخر آن را هم ديدهام»،-