اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩١ - ٤/ ٢ سختكوشى اهل بيت (عليهم السلام) در عبادت
٦٧٢. حلية الأولياء- به نقل از ابو صالح-: ضرار بن ضمره كنانى بر معاويه وارد شد. معاويه به او گفت: على را براى من توصيف كن.
او گفت: اى امير مؤمنان! آيا مرا معذور نمىدارى؟
گفت: نه، معذورت نمىدارم.
ضرار گفت: اگر گريزى نيست ...، خدا را گواه مىگيرم در برخى حالات، در حالى كه شب، پرده خود را فكنده بود و ستارگانِ آن فرو رفته بودند، در محرابش و در حالى كه ريشش را به دست گرفته بود، از اين سو به آن سو مىرفت و چونان مار گزيدهاى به خود مىپيچيد و مانند غم زدگان مىگريست و گويى هماينك صداى او را مىشنوم كه مىگويد: «بار الها! بار الها!». به درگاه او زارى مىكرد و سپس خطاب به دنيا مىفرمود: «مرا مىفريبى، يا چشم به راه من هستى؟ دور است، دور! ديگرى را بفريب. سه باره تو را طلاق دادهام. عمر تو كوتاه و محفلَت ناچيز است و خطرت به آسانى مىرسد. آه! آه! از كمىِ توشه و دورى سفر و وحشت راه».
اشك معاويه بىاختيار بر ريشش فرو ريخت و با آستينش آنها را خشك مىكرد و گريه، جماعت را گلوگير كرده بود. معاويه گفت: آرى، ابو الحسن چنين بود. اى ضرار! شور و عشقت نسبت بدو چگونه است؟
ضرار گفت: شور و عشق زنى كه تنها فرزندش را در دامانش سر ببرند، كه اشك از ديدهاش بند نمىآيد و غمش آرام نمىگيرد.
سپس برخاست و بيرون رفت.
٦٧٣. امام حسن عليه السلام: مادرم فاطمه عليها السلام را در شب جمعه در محراب ديدم كه به عبادت ايستاده بود. او همچنان در ركوع بود تا روشنى بامداد بر آمد. شنيدم كه او به مردان و زنان مؤمن دعا مىكرد و آنها را نام مىبُرد و براى آنها فراوان دعا مىكرد، در حالى كه براى خود دعايى نمىكرد. به ايشان گفتم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مىكنى، براى خود دعا نمىكنى؟
فرمود: «فرزندم! نخست همسايه و سپس [اهل] خانه».