اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ٦/ ٦ حديث لوح
خويش نمودم و او را به شهادت مفتخر ساختم و سرانجامش را سعادت قرار دادم. او برترينِ شهيدان است و مقامش از همه شهدا عالىتر است. كلمه تامّه خويش را همراه او، و حجّت رسايم را نزد وى قرار دادم. به سبب [دوستى يا دشمنى با] عترت او، پاداش و كيفر مىدهم. نخستينِ آنان على، سَرور عبادتْ پيشگان و زيور اولياى گذشته من است، و [سپس] فرزند او محمّد كه شبيه نياى پسنديدهاش و شكافنده دانش من و كان حكمت من است، و [سپس] جعفر كه به زودى، آنان كه در باره او شك كنند، هلاك خواهند شد و هر كه او را رد كند، مرا رد كرده است. سخن ثابت من، اين است كه مقام جعفر را گرامى بدارم و او را در باره شيعيان و ياران و دوستانش شادمان گردانم. بعد از او، موسى است كه در بارهاش فتنهاى كور و سختْ تاريك، رخ خواهد داد؛ زيرا رشته حكم من (امامت) گسيخته نمىگردد و حجّتم پنهان نمىمانَد و اولياى من، با جامى سرشار، سيراب مىشوند. هر كس يكى از آنان را انكار كند، در حقيقت، نعمت مرا انكار كرده است، و هر كس يك آيه از كتاب مرا تغيير دهد، در حقيقت، بر من افترا بسته است.
واى بر آنان كه پس از سپرى شدنِ عمر بندهام و حبيبم و برگزيدهام موسى، بر على، دوست و ياور من، افترا ببندند و انكارش كنند؛ همو كه بارهاى گرانِ نبوّت را بر دوش او مىنهم و او را با بر عهده گرفتن آن بار، مىآزمايم. ديوى گردنفراز، به قتلش مىرساند و در شهرى (طوس) كه بنده صالح آن را بنا كرده است، در كنار بدترين مخلوق من، به خاك سپرده مىشود. سخن من محقّق گرديده كه او را به وجود محمّد پسرش و جانشين و وارث علمش، شادمان گردانم.
او (محمّد بن على) كان دانش من و جايگاه راز من و حجّت من بر خلق من است.
هيچ بندهاى به او ايمان نمىآورَد، مگر آن كه بهشت را جايگاهش خواهم ساخت و شفاعتش را در باره هفتاد تن از خاندانش- كه همگى سزاوار آتش گشته اند- خواهم پذيرفت، و فرجام كار فرزندش على را- كه دوست و ياور من و گواه بر خلق من و امين وحى من است- به سعادت ختم مىكنم. دعوتگر به راهم و خزانهدار دانشم، حسن، را از او به وجود مىآورم و اين رشته را با فرزند او محمّد، از سر مهر و رحمت براى جهانيان، كامل مىگردانم.
او كمال موسى و نورانيت عيسى و شكيبايىِ ايّوب را دارد. در زمان [غيبتِ] او، دوستان من، خوار [و بىقدرت] مىگردند و سرهاى آنان به ارمغان فرستاده مىشود، چنان كه سرهاى تركان و ديلمان به ارمغان فرستاده مىشود. ايشان را مىكُشند و