اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٥ - فصل نهم كلّيات مكارم اخلاقى اهل بيت
[به پدرم] گفتم: شيوه پيامبر صلى الله عليه و آله با همنشينانش چگونه بود؟
فرمود: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گشادهرو و خوشاخلاق و نرمخو بود و نه خشن و زمخت. نه فرياد مىكشيد و ناسزا مىگفت و نه عيبجويى مىكرد و نه بسيار شوخى مىنمود. در باره آنچه دوست نمىداشت، خود را به غفلت مىزد و ديگران را نه از آن نوميد مىساخت و نه بدان ترغيب مىكرد. سه چيز را از خود، دور كرده بود: لجاجت، پرگويى و آنچه به او مربوط نبود، و سه چيز را از مردم، كنار نهاده بود: هيچ كس را نه مىنكوهيد و نه عيب مىكرد و در پى جستن زشتىهاى او نبود. سخنى نمىگفت، مگر در آنچه اميد ثوابش را مىبُرد. هر گاه سخن مىگفت، همنشينانش خاموشى مىگزيدند، تا آن جا كه گويى پرنده بر سر ايشان نشسته است و هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مىكرد، آنها سخن مىگفتند و در خدمت ايشان كشمكش نمىكردند و اگر كسى سخن مىگفت، به او گوش مىدادند تا از سخن گفتن فارغ شود. سخن آنها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله، همان سخن نخستين نفر مجلس بود. از آنچه مىخنديدند، او هم مىخنديد و از آنچه تعجّب مىكردند، او هم تعجّب مىكرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله بر خشك و زمخت سخن گفتنِ غريبه و تقاضاى او شكيبايى مىكرد تا آن كه اصحابش آنها را گرد مىآوردند و مىفرمود:" هر گاه كسى را ديديد كه حاجتى مىطلبد، او را يارى رسانيد". پيامبر صلى الله عليه و آله، ستايش را از كسىجز مسلمان حقيقى نمىپذيرفت و سخن كسى را قطع نمىكرد، مگر آن كه از حد مىگذراند. پس با نهى يا برخاستن، كلام او را قطع مىكرد».
٧٩٥. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از آن هنگام كه خداوند عز و جل او را به پيامبرى برانگيخت تا آن هنگام كه او را به سوى خود بر گرفت، براى فروتنى در پيشگاه خدا، هرگز لميده چيزى نخورد و در هيچ مجلسى، دو زانوى خود را در برابر همنشينش نشان نداد، و هيچ گاه با مردى دست نداد كه دستش را از دست او بكشد، مگر آن كه آن مرد، دست خود را [عقب] كشد و هرگز كار كسى را با بدى جبران نكرد. خداوند- تبارك و تعالى- به او فرموده است: «سخن بدِ آنان را به هرچه نيكوترت مىآيد، پاسخ گوى» و او نيز چنين كرد و هرگز گدايى را پس نزد. اگر چيزى نزدش بود، مىبخشيد و گرنه مىفرمود: «خدا بدو بدهد!». پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز به حساب خداوند عز و جل چيزى را نبخشيد، مگر آنكه خداوند، آن را اجازه داد و اگر بهشت را هم [به حساب خدا به كسى مىبخشيد]، خداوند عز و جل آن را اجازه مىداد.