اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٣٥ - فصل يكم بشارت ها در باره دولت اهل بيت (عليهم السلام)
١٢٥٩. امام حسن عليه السلام- در خطبه روز جمعه-: خداوند، هيچ پيامبرى نفرستاد، مگر اين كه براى او نقيبى و قومى و خانوادهاى برگزيد. سوگند به آن كه محمّد صلى الله عليه و آله را به حق پيامبر كرد، هيچ كس نيست كه حقّ ما اهل بيت را كم گزارد، مگر اين كه خداوند، به همان مقدار، از عمل او مىكاهد و هيچ دولتى بر ضدّ ما نيست، مگر اين كه عاقبت، از آنِ ما خواهد بود «و قطعاً پس از چندى، خبر آن را خواهيد دانست».
١٢٦٠. امام باقر عليه السلام: در كتاب على- كه به املاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و خطّ على عليه السلام است- آمده است:
«همانا زمين از آنِ خداست و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، به ارث مىدهد و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است». من و اهل بيتم، همان كسانى هستيم كه خداوند، زمين را به ما به ارث مىدهد و ماييم پرهيزگاران و زمين، تماماً از آنِ ماست. پس هر يك از مسلمانان، زمينى را احيا كند، بايد آبادش سازد و ماليات آن را به امامِ از اهل بيت من بپردازد و هر چه از آن زمين استفاده كند و بخورد، حقّ اوست و اگر زمين را رها سازد يا خرابش كند و بعد از او مَرد ديگرى از مسلمانان آن را بگيرد و آباد و احيايش نمايد، او نسبت به آن زمين از كسى كه آن را رها كرده، سزاوارتر است و بايد مالياتش را به امامِ از خاندان من بپردازد و هر چه از آن زمين استفاده كند، حقّ اوست، تا زمانى كه قائمِ از خاندان من با شمشير ظهور كند. در اين زمان، او آن اراضى را تصرّف مىكند و جلوى آنها را مىگيرد و تصرّف كنندگانشان را از آنها اخراج مىكند- همان گونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زمينها را تصرّف و آنها را حفظ كرد- مگر زمينهايى كه در دست شيعيان ما باشد كه آن زمينها را با آنان قرار داد اقطاع مىبندد و زمين را در دست ايشان باقى مىگذارد».
١٢٦١. الكافى- به نقل از ابو بكر حضرمى-: هنگامى كه امام باقر عليه السلام را به شام نزد هشام بن عبد الملك بردند و به دربارش رسيد، هشام به ياران خود و امويان حاضر در مجلس گفت:
وقتى ديديد من، محمّد بن على را توبيخ كردم و سپس خاموش شدم، هر يك از شما نيز رو به او كنيد و توبيخ و سرزنشش نماييد. سپس دستور داد كه به امام عليه السلام اجازه ورود دهند.
چون امام باقر عليه السلام وارد شد، با دست به همگان اشاره كرد كه: سلام بر شما! و بدين ترتيب به همه سلام كرد و سپس نشست. از آن جا كه به هشام به عنوان خليفه، سلام نكرد و بىاجازه نشست، هشام شروع به توبيخ و سرزنش ايشان كرد و از جمله گفت: اى