اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٣ - فصل پنجم شيوه اهل بيت در شكيبايى و خرسندى
مىافتاد، در حالى كه حسين عليه السلام و برخى از نزديكان او رنگشان مىدرخشيد و تن و جانشان آرام مىگرفت. آنها به يكديگر مىگفتند: ببينيد، از مرگ هيچ هراسى ندارد، و حسين عليه السلام بديشان مىفرمود: «شكيبايى، اى بزرگزادگان! مرگ نيست، مگر پُلى كه شما را از بينوايى و سختى به بهشتهاى فراخ و نعمتهاى جاودان مىرسانَد.
كدام يك از شما خوش نمىدارد كه از زندان به قصر وارد شود؟! چنان كه مرگْ براى دشمنان شما نيست، مگر در آمدن از كاخ به زندان و شكنجه. پدرم به نقل از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:" دنيا زندان مؤمن و فردوس كافر است و مرگ، پُل اين جماعت است كه آنها را به بهشتشان و اينها را به دوزخشان مىرسانَد". من نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است».
٧٤٠. ينابيع المودّة- به نقل از ابو مِخنف:- حسين عليه السلام، سه ساعت از روز را خونآلوده با گوشه چشم به آسمان مىنگريست و چنين نجوا مىكرد: «خدايا! بر قضاى تو شكيبايى مىورزم و معبودى جز تو نيست. اى فريادرس فريادخواهان!». پس چهل سوار، به سوى او شتافتند تا سَر شريف ارجمندِ مبارك و مقدّس و منوّر او را از تن جدا كنند و عمر بن سعد فرياد مىزد: واى بر شما! در كشتنش شتاب كنيد.
٧٤١. تاريخ الطبرى- به نقل از حميد بن مسلم: وقتى سر حسين عليه السلام و نيز فرزندان و خواهران و زنهاى او را بر عبيد اللَّه بن زياد وارد كردند ...، عبيد اللَّه [به زينب عليها السلام] گفت: سپاس، خدايى را كه شما را رسوا كرد و نابودتان ساخت و پرده از دروغ بودن سخن شما برداشت.
زينب گفت: سپاس، خدايى را كه ما را به بركت وجود محمّد صلى الله عليه و آله، گرامى داشت و به كمال، پاكمان گرداند؛ نه چونان كه تو مىگويى. تبهكار رسوا مىشود و پرده از دروغِ بدكار برداشته مىشود.
ابن زياد گفت: ديدى خدا با خاندان تو چه كرد؟