اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٩ - فصل هفتم روش اهل بيت در بخشش و صله
نگريست و زير درخت خرمايى نشست كه ايشان را مىپوشانْد و غلام نمىتوانست ايشان را ببيند. غلام، يك گرده نان را بر مىداشت و نصف آن را به طرف سگش مىانداخت و نيم ديگر را خودش مىخورد. حسين عليه السلام از اين كار غلام در شگفت شد. چون غلام از خوردنْ آسوده گشت، گفت: سپاس، خداوند جهانيان را. خدايا! مرا بيامرز و سَرورم را بيامرز و به او بركت بده، چنان كه به پدر و مادر او بركت دادى، به رحمت خودت، اى مهربانترينِ مهربانان!
در اين هنگام، حسين عليه السلام برخاست و فرمود: «اى صافى!». غلام، وحشت زده برخاست و گفت: سَرورم و سَرور همه مؤمنان! من شما را نديدم. مرا ببخش.
حسين عليه السلام فرمود: «مرا حلال كن، اى صافى؛ زيرا من، بدون اجازه تو به باغت وارد شدم».
صافى گفت: به سبب فضيلت و كرم و سَرورى خودت چنين سخنى را مىگويى، سَرورم!
حسين عليه السلام فرمود: «ديدم كه نيمى از گرده نان را به سگَت مىدهى و نيم ديگر آن را خود مىخورى. اين كار چه معنا دارد؟».
غلام گفت: سَرورم! هنگامى كه من نان مىخوردم، اين سگ به من مىنگريست. من از نگاه او شرم كردم. آخر، اين هم سگِ توست كه باغت را در برابر دشمنان حفظ مىكند.
من برده تو ام و اين، سگ توست و هر دو با هم، روزىِ از تو رسيده را خورديم.
حسين عليه السلام گريست و فرمود: «تو در راه خدا آزادى و با طيبِ خاطر، دو هزار دينار به تو مىبخشم».
غلام گفت: اگر مرا آزاد مىكنى، من باز هم مىخواهم عهدهدار باغ تو باشم.
حسين عليه السلام فرمود: «مرد، هر گاه سخنى بر زبان مىآورد، شايسته است كه آن را با عمل خود تأييد كند. من گفتم: بدون اجازه تو به باغت وارد شدم و سخن خود را تأييد كردم و باغ را با هر آنچه در آن است، به تو بخشيدم؛ ولى اين گروه از اطرافيان من آمدهاند تا ميوه و خرما بخورند. آنها را به خاطر من، ميهمان خود بدار و ارجشان نِه. خداوند در روز رستاخيز، بر تو ارج نهد و به سبب خوشاخلاقى و ادبت، به تو بركت دهد!».