اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - شناخت كدام امام؟
شناخت كدام امام؟
اندكى تأمّل در مضمون حديث- بويژه با توجّه به شرحى كه گذشت- ما را از پاسخگويى به اين سؤال كه: «امامت كدام امام، ضامن تداوم اسلام واقعى است و حذف كدام امامت از جامعه اسلامى، بازگشت به جاهليت است؟»، بىنياز مىكند.
آيا مىشود گمان بُرد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه شناختن و پيروى كردن از هر كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد، به مرگ جاهلى مُرده است، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «امامانى كه به آتش فرا مىخوانند»[٤٠٤] باشد؟!
بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام، براى اثبات حقّانيت خود و وجوب اطاعت مردم از خود و استوارى پايههاى حكومتشان، به اين حديث مسلّم استناد جويند. از اين رو، مىبينيم كه حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است. همچنين طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند؛ ليكن روشن است كه اين، بازى با الفاظ است، نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث.
هرگز نمىتوان باور كرد كه عبد اللَّه بن عمر، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است، به دليل كجفهمى و ضعف بينش، با امام على عليه السلام بيعت نكند؛ ولى با تمسّك به حديث «مَن ماتَ بغَير إمامٍ» كه خودش نقل كننده آن است، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران، عبد الملك مروان، بيعت نمايد؛ چرا كه نمىخواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد!
[٤٠٤]. ر. ك: قصص: آيه ٤١.