اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤١ - فصل ششم شيوه اهل بيت در طلب معاش
برانگيخته شدم كه براى خانوادهام در اجياد، گوسفند مىچراندم».
٧٥٠. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غنايم را تقسيم كرد و به على عليه السلام قطعه زمينى رسيد.
امام عليه السلام در آن، چاهى حفر كرد و از آن، آبى به قُطر گردن شتر به آسمان جهيد.
امام عليه السلام آن را «يَنبع» ناميد. پس مردى آمد و آن را بشارت داد. امام عليه السلام فرمود: «به وارث من بشارت ده كه آن را صدقهاى حتمى و قطعى قرار دادم براى حاجيان بيت اللَّه و عابران راه خدا. نه فروخته مىشود و نه بخشيده مىگردد و نه به ارث مىرسد.
هر كه آن را بفروشد يا هبه كند، لعنت خدا، فرشتگان و همه مردم بر او باد كه خداوند، نه بازگشت و توبهاش را بپذيرد و نه عوض و فديهاش را!».
٧٥١. امام على عليه السلام: يك بار، در مدينه به شدّت گرسنه شدم. براى پيدا كردن كارى، به بخشهاى بالاى مدينه رفتم. ناگاه زنى را ديدم كه كلوخ جمع كرده است. فهميدم كه مىخواهد آنها را خيس كند. نزد آن زن رفتم و با او توافق كردم كه براى آوردن هر دلو آب، يك خرما بگيرم. شانزده دلو پُر، آب آوردم تا دستانم تاول زد. آن گاه آبى آوردم و بر دستم ريختم و نزد آن زن رفتم و گفتم: « [ببين] كف دستانم چنين شد» و زن، براى من شانزده خرما شمرد. نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و او را آگاه گردانيدم و پيامبر صلى الله عليه و آله هم از آن خرما با من خورد.
٧٥٢. كتاب من لا يحضره الفقيه: امام على عليه السلام در گرماى روز براى بر آوردن نيازى، از خانه بيرون مىرفت كه برآورده شده بود. امام عليه السلام مىخواست خدا، او را در حالى ببيند كه در طلب روزى حلال، خود را به زحمت مىاندازد.