اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - ٥/ ٥ تعبير «دوازده مُحدَّث»
فراموشى زدند و سخن پيامبر خدا در بستر بيمارىاش را از ياد بردند! مردم براى عيادت و عرض سلام، خدمت ايشان آمدند، تا جايى كه اتاق از جمعيت پر شد و على عليه السلام آمد و سلام كرد و جا نبود كه بنشيند و جمعيت نيز برايش جا باز نكردند.
چون پيامبر خدا اين وضع را ديد، بالش خود را بلند كرد و فرمود: «نزد من بيا، اى على!».
چون مردم اين برخورد را ديدند، جمعتر نشستند و جا باز كردند و على عليه السلام از ميان آنان گذشت و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را كنار خود نشاند و آن گاه فرمود: «اى مردم! شما در زمان حيات من، با اهل بيتم چنين رفتار مىكنيد كه مىبينم. پس از وفاتم چه خواهيد كرد؟ به خدا سوگند، گامى به اهل بيت من، نزديك نمىشويد، مگر آن كه درجهاى به خدا نزديك مىگرديد، و گامى از آنان دور نمىشويد و از ايشان روى نمىگردانيد، مگر آن كه خداوند از شما روى مىگرداند».
سپس فرمود: «اى مردم! بشنويد كه چه به شما مىگويم! بدانيد كه خشنودى و رضوان و بهشت، از آنِ كسى است كه على را دوست بدارد و ولايت او را بپذيرد و به او و به فضل او و به اوصياى من پس از او، اقتدا كند، و بر پروردگار من است كه دعاى مرا در باره آنان اجابت فرمايد. آنان، دوازده وصى اند. هر كه از او پيروى كند، از من است. من از ابراهيم هستم و ابراهيم از من است. دين من، دين اوست و دين او، دين من است. پيوند با او، پيوند با من است و پيوند با من، پيوند با اوست. فضل من، فضل اوست و من از او افضلم- و اين، فخرفروشى نيست-. سخن مرا اين سخن پروردگارم تأييد مىكند كه: «فرزندانى از نسل يكديگرند و خدا شنواى داناست»».
٥/ ٥ تعبير «دوازده مُحدَّث»
١٠٢. الكافى- به نقل از سَماعة بن مهران-: من و ابو بصير و محمّد بن عمران، غلام آزاده