اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٠ - سخنى در باره وجوب معرفت امام عصر و هشدار در باره عدم معرفت او
آن، لفظ «امام» وجود ندارد، قبول كند[٣٩٦] كه در آن آمده است:
مَن ماتَ و لَيسَ فى عُنُقِهِ بَيعَةٌ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.[٣٩٧]
كسى كه بميرد و در گردن او بيعتى نباشد، به مرگ جاهلى مرده است.
در واقع، اين گونه افراد، تلاش مىكنند تا احاديث ياد شده را به جاى حمل بر امامان اهل بيت و برگزيدگان خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله، بر اعم از آنان و از جمله بر زمامداران جائر، حمل كنند.
ابن ابى الحديد، نقل مىكند كه: عبد اللَّه بن عمر، از بيعت با على عليه السلام خوددارى كرد؛ امّا شبانه درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبد الملك، بيعت كند تا آن شب را بدون امام، صبح نكند. او گمان مىكرد كه بايد چنين كند؛ زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، مرگى چونان مرگ جاهلى داشته است». حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پستش شمرد كه پايش را از بستر خواب بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن![٣٩٨]
پس نكته اصلى در مورد حديث، معناى حديث است، نه اصل صدور آن از پيامبر صلى الله عليه و آله.[٣٩٩] براى فهم حديث شريف، بايد مقصود از جاهليت روشن شود.
در فرهنگ اسلامى، عصر رسالت پيامبر خدا، عصر علم، و دوران پيش از بعثت
[٣٩٦]. منهاج السنّة النبويّة: ج ١ ص ١١.
[٣٩٧]. ر. ك: ص ٢٠٦ ح ١٧٦.
[٣٩٨]. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج ١٣ ص ٢٤٢.
[٣٩٩]. علّامه امينى مىگويد: اين، حقيقت مسلّمى است كه كتابهاى صِحاح و مَسانيد[ اهل سنّت]، آن را مسلّم دانستهاند و گريزى از پذيرش مفاد آن نيست و اسلامِ هيچ مسلمانى، جز با تسليم بودن در برابر آن، كامل نيست و حتّى دو نفر هم در باره آن، اختلافِنظر ندارند و يك نفر هم در باره آن، به خود، اجازه ترديد نداده است. اين تعبير، حكايت از بدعاقبتىِ كسى دارد كه بدون امام بميرد و چنين كسى، از هر گونه نجات و رستگارى، محروم است. مرگ جاهلى، بدترين مرگ است؛ مرگِ در حال كفر و الحاد( الغدير: ج ١٠ ص ٣٦٠).