اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٥ - فصل سوم مسئوليت عالمان
در فرجامين جايگاه است. خداوند عز و جل به واسطه تقوا بنده را از چيزهايى (خطرات و مهلكههايى) حفظ مىكند كه از دسترس انديشه و خرد او به دورند و به واسطه تقوا، كورى و نادانى او را مىزدايد. به واسطه تقوا بود كه نوح و آنها كه در كشتى با او بودند، [از مهلكه طوفان] و صالح و پيروانش از [بلاى] صاعقه رستند. به واسطه تقوا بود كه شكيبايان به رستگارى رسيدند و آن جماعت برگزيده و شريف (نوح و صالح و پيروان آنها و شكيبايان امّتهاى پيشين)، از مهلكهها نجات يافتند. اينان را [هماينك] برادرانى است كه همان راه را مىپويند و همان فضيلت را مىجويند. به سبب [شنيدن] كيفرهايى كه از طريق كتاب خدا [در باره گنهكاران و جنايتكاران و شهوتپرستان] به آنان ابلاغ شده، جلوى طغيان شهوات خود را گرفتهاند و خداوند را براى آنچه روزىشان فرموده، ستوده اند- كه اوست شايسته ستايش- و خويشتن را به خاطر كوتاهى كردنهايشان [در طاعت و عبادتْ] نكوهيده اند، كه اينان، خود را [به سبب كوتاهى در طاعت و عبادت خدا] همواره شايسته نكوهش مىدانند، و دانستند كه خداوند- تبارك و تعالى- كه بردبار و داناست، در حقيقت، بر كسى خشم مىگيرد كه خشنودى او را پذيرا نگشته باشد و [رحمت و نعمت خود را] از كسى دريغ مىدارد كه عطاى او را نپذيرفته باشد و كسى را گمراه مىسازد كه هدايت او را قبول نكرده باشد. سپس به گنهكاران، اين امكان را داده تا با جايگزين كردن خوبىها به جاى بدىهايشان توبه كنند و در قرآن با صدايى بلند و پيوسته بندگانش را به اين كار فرا خوانده و مانع دعاى بندگانش نشده است. پس لعنت خدا بر كسانى كه آنچه را خدا فرو فرستاده است، كتمان مىكنند! خداوند، رحمت را بر خويشتن فرض نمود. پس رحمت او بر خشمش پيشى گرفت و بدين سان، راستى و عدل [او] تحقّق يافت. بنا بر اين، پيش از آن كه بندگان، او را به خشم آورند، او به آنان خشم آغاز نمىكند و اين [علم كه خداوند بر كسى خشم مىگيرد كه خشنودى او را پذيرا نگشته باشد و ...]، برخاسته از دانش يقين و شناخت تقواست. خداوند، علم كتاب را زمانى از امّتى گرفت كه خود، آن را دور افكندند و دشمنِ آنان را زمانى بر آنها حاكم نمود كه خود، او را به حاكميت پذيرفتند.
يكى از نشانههاى به دور افكندن كتاب، اين است كه حروف [و كلمات و اعراب و] آن را پاس داشتند؛ امّا حدود [و احكام و قوانين] آن را تحريف و باژگونه ساختند. پس، آن را روايت مىكنند؛ ليكن به كارش نمىبندند. نادانان از اين كه آن را براى روايت حفظ كنند، دلشادند و علما و دانايان از اين كه آن را به كار نبندند، اندوهگين اند.
ديگر از نشانههاى به دور افكندن كتاب، اين است كه مشتى نادان را متولّى كتاب [خدا] كردند[١٤٢٨] و آنها هم، ايشان را به آبشخور هوس بردند و از آن جا به سوى هلاكت و نابودى در
[١٤٢٨]. يعنى ولى و كارگزار كتاب ومسئول آن را كسانى قرار دادند كه از آن آگاهى ندارند. آنان را سردمدارخودشان انتخاب كردند و در فتوا و امور ديگر از آنها پيروى مىكنند.