اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣ - نقد نظريه چهارم
نظريه چهارم: خلفاى بنى اميّه
خطابى و ابن جوزى گفتهاند: مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله از خلفاى دوازدهگانه، خلفاى بنى اميّه هستند؛ زيرا اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله مربوط به زمان پيامبرند و مشمول عنوان خلفاى دوازدهگانه نيستند. بنا بر اين خلفاى اربعه، معاويه و مروان بن حكم، از اين گروه خارج مىشوند و دوازده نفر باقى خواهند ماند.[٢٩٥]
براى روشن شدن سخن اين دو نفر، اين نكته را بايد ذكر كنيم كه حاكمان اموى پانزده نفر بودهاند كه دوران حكومت آنان سيزده سال پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شده است (چون عثمان در اواخر سال ٢٣ هجرى به خلافت رسيد). اين دو نفر براى رفع مشكل تعداد افراد بنى اميّه و زمان حكومت آنان، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله را به پيامبر خدا ملحق نموده، شايسته عنوان «خلافة النبىّ» ندانستهاند. در نتيجه، دوران خلفاى اربعه، معاويه و مروان بن حكم، از اين حكم خارج شده و دوازده نفر ذيل آن باقى ماندهاند.
گفتنى است كه ابن جوزى در ابتداى سخن خويش گفته است كه دستيابى به مدلول اصلى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و فهم آن، ممكن نيست.[٢٩٦]
نقد نظريه چهارم
اشكالهاى اين نظريه، عبارت اند از:
١. خلفاى چهارگانه، از عنوان دوازده خليفه خارج شدهاند و هيچ استدلالى بر آن ارائه نشده است.
٢. در متون اهل سنّت، دوران خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله تا سى سال پس از ايشان دانسته
[٢٩٥]. ر. ك: فتح البارى: ج ١٣ ص ٢١٢.
[٢٩٦]. ر. ك: فتح البارى: ج ١٣ ص ٢١٢.