اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠٩ - ٤/ ٣ نماز اهل بيت (عليهم السلام)
٦٩٩. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: امّا دخترم فاطمه ... آن گاه كه در محرابش در برابر خداوند جليل خود مىايستد، نور او براى فرشتگان آسمان، چنان پيدا بود كه درخشش اخترانْ براى زمينيان پيداست و خداوند، به فرشتگانش مىفرمايد: اى فرشتگان من! به كنيزم فاطمه، سَرور كنيزان من، بنگريد كه چگونه در برابر من ايستاده، شانههايش از بيم من، به لرزه افتاده و از صميم دل، به عبادت من روى آورده است.
٧٠٠. عدّة الداعى: فاطمه عليها السلام در نماز، از ترس خداى متعال، نفس نفس مىزد.
٧٠١. امام زين العابدين عليه السلام: حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام در زمان خود، از همه عابدتر، زاهدتر و بافضليتتر بود و هر گاه حج مىرفت، پياده و چه بسا پابرهنه مىرفت و هر گاه مرگ و گور را به خاطر مىآورْد، مىگريست و هر گاه رستاخيز و زنده شدن را از نظر مىگذراند، اشك از ديده مىريخت و هر گاه گذر از صراط را در انديشه مىآورد، گريان مىشد و هر گاه عرضه [اعمال] را به خداى متعال به ياد مىآورد، فريادى مىكشيد كه از آن، بيهوش مىشد و هر گاه به نماز بر مىخاست، شانههايش در برابر خداوند عز و جل، به لرزه مىافتاد و هر گاه بهشت و دوزخ را به ياد مىآورْد، چونان مارْ گزيده، بىتابى مىكرد و از خداوند متعال، بهشت را طلب مىكرد و از آتش دوزخ به او پناه مىبُرد. او هر گاه عبارت: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد!» را از قرآن مىخوانْد، مىگفت: «لبّيك اللّهم لبّيك» و در هيچ حالى ديده نشد، مگر آن كه خداوند سبحان را ذكر مىگفت.
٧٠٢. امام زين العابدين عليه السلام: حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام نماز مىگزارْد كه مردى از برابر ايشان گذشت. يكى از همنشينانش او را از اين كار نهىكرد. چون امام عليه السلام از نمازش فارغ شد، به آن مرد فرمود: «چرا او را باز داشتى؟».
گفت: اى پسر پيامبر خدا! او ميان شما و محراب حايل شد.