اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٧ - فصل سوم گذشت اهل بيت
قصاص مىكنم، و اگر مُردم و او را كشتيد، اندامش را مُثله نكنيد».
٦٥٥. كشف الغمّة- در ياد كرد برخى از فضايل امام حسين عليه السلام-: يكى از غلامان ايشان مرتكب جرمى شد كه كيفر داشت. امام عليه السلام دستور داد او را بزنند. او گفت: سَرورم! «و آنان كه خشم خويش را فرو مىخورند».
امام عليه السلام فرمود: «از او دست بداريد».
او گفت: سَرورم! «و از خطاى مردم در مىگذرند».
امام عليه السلام فرمود: «از تو در گذشتم».
او گفت: سَرورم! «و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد».
امام عليه السلام فرمود: «تو در راه خدا آزادى و از آنِ تو باد دو برابر آنچه به تو مىدادم».
٦٥٦. تاريخ الطبرى- به نقل از عدى بن حرمله، در يادكرد پيوستن حرّ بن يزيد رياحى به كاروان امام حسين عليه السلام در روز عاشورا-: آن گاه اسبش را هى كرد و به حسين عليه السلام پيوست و به ايشان گفت: خداوند، مرا فداى تو كند، اى فرزند پيامبر خدا! منم آن همراه تو كه جلوى بازگشت تو را گرفتم و در راه، گام به گامِ تو آمدم و در اين مكان، تو را باز داشتم. به خدايى كه جز او معبودى نيست، سوگند كه هرگز گمان نمىكردم اين جماعت، پيشنهاد تو را رد كنند .... من در حالى به سوى تو آمدم كه از آنچه از من سر زد، به خدايم توبه مىكنم و با جانم به تو يارى مىرسانم تا آن كه در برابرت جان دهم.
آيا اين عملِ مرا توبه مىبينى؟
امام عليه السلام فرمود: «آرى. خداوند بر تو مىبخشد و تو را مىآمرزد. نامت چيست؟».
گفت: حرّ بن يزيد.
فرمود: «تو حر (آزاده) هستى، همان گونه كه مادرت ناميدت. تو به خواست خدا در اين سرا و آن سرا آزادى. پياده شو».
او گفت: اى امام! اگر سواره باشم، براى تو بهتر از آنم كه پياده باشم. ساعتى با اسبم با آنها پيكار خواهم كرد و فرود آمدن من، پايان كار من خواهد بود.