اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩٥ - فصل پنجم ستم هاى رفته بر اهل بيت
١٢٢٠. المعجم الكبير- به نقل از حبيب بن يسار-: چون حسين بن على عليه السلام كشته شد، زيد بن ارقم به كنار درِ مسجد رفت و گفت: شمايان، اين كار را كرديد؟! گواهى مىدهم كه شنيدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «بار خدايا! من اين دو (حسن و حسين) و شايسته از مؤمنان را به تو مىسپارم».
به عبيد اللَّه بن زياد، خبر دادند كه زيد بن ارقم، چنين و چنان گفته است. ابن زياد گفت: او پيرمردى است كه عقلش را از دست داده است.
١٢٢١. تاريخ اليعقوبى- در بيان رحلت فاطمه عليها السلام-: هنگامى كه فاطمه عليها السلام در بستر بيمارى افتاده بود، همسران پيامبر خدا و ديگر زنان قريش، به عيادت او رفتند و گفتند: چگونهاى؟
فرمود: «به خدا سوگند، از دنياى شما بيزارم و از جدايىِ شما شادمان. خدا و پيامبر او را با دردِ دلهايى كه از شما دارم، ملاقات مىكنم؛ زيرا نه حقّ من حفظ شد و نه عهدم رعايت شد و نه وصيّت به گوش گرفته شد و نه حرمتم پاس داشته شد».
١٢٢٢. امام حسين عليه السلام: چون فاطمه عليها السلام از دنيا رفت، امير مؤمنان عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محلّ قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: «سلام من بر تو، اى پيامبر خدا و سلام بر تو، از جانب دخترت؛ همو كه اينك به ديدار تو آمد و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خُفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. اى پيامبر خدا! از فراق دختِ برگزيدهات، شكيبايىام كم شده است و از جدايى سَرور زنان عالم، توانم را از كف دادهام؛ امّا تأسّى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، موجب تسليت من [در مصيبت دخترت فاطمه] است؛ زيرا من خود، تو را در لحدِ آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سَرت به سينه من چسبيده بود. آرى، در كتاب خدا براى من، بهترين عامل پذيرش [و تحمّل اين مصيبتها] وجود دارد: «ما همه از آنِ خداييم و همه به سوى او باز مىگرديم». هر آينه امانت، پس گرفته شد و گرو دريافت گرديد و زهرا از كفم ربوده شد.