اهل بيت« عليهم السلام» در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢٩ - فصل سوم مسئوليت عالمان
از زبان آنان شنيده مىشود، كه سخن باطل، فراوان مىگويند. علما [ى راستين و ربّانى] در برابر آزاررسانىها و درشتىها و سركوفت زدنهاى آنان، شكيبايى مىورزند و از اين كه علما آنان را به اداى تكليف الهى فرا مىخوانند، بر آنها خرده مىگيرند، در حالى كه علما از اين كه خيرخواهى و ارشاد را فرو گذارند، يا سرگشته گمراهى را ببينند و راهنمايىاش نكنند، يا مردهاى را ببينند و بدو زندگى نبخشند، خود را خيانتكار مىشمارند. پس چه بد مىكنند؛ زيرا خداى- تبارك و تعالى- در قرآن از آنان پيمان گرفته است كه به معروف و به آنچه بدان فرمان داده شدهاند، فرا خوانند و از آنچه از آن باز داشته شدهاند، نهى كنند و در راه نيكى و پرهيزگارى، همكارى نمايند و در كار گناه و تجاوز، به يكديگر كمك نرسانند! علما از دست اين نادانان، به ستوه آمدهاند؛ [چرا كه] اگر اندرز دهند، [آن نادانان] مىگويند:" ياغى شده است" اگر حق را- كه رهايش كردهاند- تعليم دهد [و به آن عمل كند]، مىگويند:" [با حق] به مخالفت برخاسته است" [؛ چرا كه فقط عقايد خودشان را بر حق مىدانند و سخنان علماى راستين را باطل مىشمارند] و اگر گوشهگيرى اختيار كنند، مىگويند:" راه جدايى [از امّت] را در پيش گرفتهاند"، و اگر بگويند:
براى سخنان خود، برهان بياوريد، مىگويند:" منافق شدهاند"، و اگر از آنها اطاعت كنند، مىگويند:" از خداوند، نافرمانى كردهاند". نابودند اين نادانان؛ چرا كه نمىدانند و ناآگاهان از آنچه [از كتاب خدا] تلاوت مىكنند، به سبب اين كه به زبان، كتاب خدا را تصديق مىكنند؛ امّا با تحريف آن، آن را تكذيب مىكنند و اين عمل خود را زشت هم نمىدانند. اينان، شبيه همان احبار و راهبان اند، پيشاهنگان در هوس اند و مهترانِ وادى هلاكت.
گروه ديگرى از آنان نيز هستند كه بر سر دو راهى گمراهى و هدايت نشستهاند و رهيافتگان را از گمراهان باز نمىشناسند. مىگويند: مردم [در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله] با چنين چيزى (اختلاف و چند دستگى امّت در امر دين) آشنايى نداشتند و نمىدانستند [اختلاف] يعنى چه. راست هم مىگويند؛ [چون] زمانى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آنان (امّت عصر خود) را ترك كرد و رفت، شريعتى آشكار برايشان باقى گذاشت كه شب و روزش از هم متمايز بود؛ [چرا كه] نه بدعتى در ميان ايشان آشكار شده بود و نه سنّتى در بينشان تغيير يافته بود و نه با هم مخالفتى داشتند و نه اختلافى؛ امّا هنگامى كه ظلمت گناهان مردم، آنان را فرو پوشاند، دو امام [و رهبر] به وجود آمد:
يكى دعوتگر به سوى خداى- تبارك و تعالى- و ديگر، دعوتگر به سوى آتش دوزخ. در اين هنگام، شيطان به سخن آمد و صدايش را از زبان دوستان خود، بلند كرد و شمار سواران و