تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣١ - آن چه را كه روح مى تواند بچشد از نظر تنوع و شمارش با چشيدن ذائقهء طبيعى قابل مقايسه نيست
به اين مفهوم عاطفه كه با يك كلمه تعبير مى شود به نوبت خود به انواع زيادى از گرايشهاى لذت بخش تقسيم مى گردد .
همچنين لذت شنيدن صداهاى خوب ، شايد بتوان گفت : به عدد صداهايى كه در جهان بشريت به عنوان موسيقى يا صداى انسانى خالص يا صداى پرندگان و آبشارها و نسيمهايى كه به برگهاى درختان خورده و صداهاى ظريف در آوردهاند صداى پاى معشوق صداى حيوانات هنگامى كه با فرزندان خود ابراز عاطفه مى كنند . لذت مخصوص وجود دارد اما لذت را در اين موارد به كار بردن و يك معنى از آن اراده كردن شبيه به اين است كه كلمهء » هستى « بگوييم و تمام موجودات بىكران جهان هستى را از آن قصد كنيم .
اين كلمهء هستى عمومى است و مفهومى است كه هر گونه هست را شامل مى شود بدون اين كه كوچكترين تمييزى ميان آنها بوده باشد . و اگر چنين بود كه با شنيدن كلمهء هستى حقيقتاً همهء اقسام و انواع و جزئيات موجودات را مى فهميديم احتياجى بكوشش براى شناسايى عالم وجود نداشتيم .
لذت هم از اين اعتبار عمومى برخوردار است . دليل اساسى اين كه لذايذ انواع گوناگونى دارد اين است كه اگر فرد تنها يك يا چند نوع لذت را چشيده باشد ، به همان شخص با لفظ لذت نمى توان حقيقت ديگرى از لذت را كه نچشيده است قابل درك ساخت .
همچنين است دردهاى درون انسانى . خلاصه ، مى توان اعتقاد كرد كه مطابق گسترش و عمق روح در قلمرو تجرد ، لذايذ و آلام و چشيدنىها و ديدنىها و لمس كردنىها و شنيدنىها وجود دارد .