تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٨ - آيه
كيفيت خود تلقى زمينهء كند .
ولى مطلبى كه هست اين است كه غالباً افراد آگاه چون زمينه خود را تشخيص مى دهند و مى دانند كه اگر مفروض را به طور طبيعى در مقابل حوادث رها كنند ممكن است با مخالفتهاى فردى يا اجتماعى روبه رو شوند ، لذا كوشش مى كنند كه نمايش دهند كه ما هم مانند ساير افراد حوادث را بىطرفانه تلقى مى كنيم و مراتب تأثر يا فعاليت ما در مقابل انگيزه ها كاملًا طبيعى است .
مثلًا فرض كنيم يك نفر برترى نژادى را در درون خود آن چنان مستحكم كرده و روى آن زمينه براى « من » خويش محاسبه مى كند كه شخصيت او را رنگ آميزى كرده است .
اما ضمناً مى داند كه براى هر كس و در همه شرايط اين نژاد پرستى مطلوب نيست ، بلكه ممكن است به ضرر او تمام شود ، لذا با يك خود دارى تحميلى از بروز زمينه جلوگيرى كرده ، چنين نشان مى دهد كه هر گونه رويداد براى او جنبهء طبيعى و منطقى داشته و او را به همان مقدار از منطق و واقعيت كه دارد متأثر مى كند .
افراد انسانى هر چه كه توانايى خود دارى بيشترى داشته باشند از اين زمينه هاى اصلى كمتر صدمه مى خورند ، در صورتى كه اشخاص ساده لوح با تمام سادگى و سهولت در مقابل ضربه ها يا رويدادها همان زمينهء روحى تثبيت شدهء خود را ابراز مى كنند .
دوم - عوارض روانى موقت است .
انسان با داشتن اين عوارض ، حوادث را دگرگون كرده ، مى تواند آن چنان كه طبيعت حوادث اقتضا مى كند وضع روانى خويش را تنظيم كند . باز در همين قسم هم انسانها به دو گروه دسته بندى مى شوند :
١ - گروهى هستند كه لحظاتى در حال رنج و شكنجه هستند ، ولى اين رنج و ناراحتى آنها را به دگرگون ساختن حوادث وادار نمى كند .
٢ - گروه ديگر مانند يك برگ خزان ديده در دامان ناچيزترين باد هر عارضهء روانى كه داشته باشند ، در موقع روبه رو گشتن با رويدادها با همان عارضه