تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - تفسير ابيات
در زندگانى به بيش و كم اهميت نمى دهند ، زيرا مزاياى مادى چون سيلى است كه بالاخره جارى شده از بين خواهد رفت ، خواه آب آن سيل زلال باشد و خواه تيره .
تو كمى در وضع اين جهان و جانداران آن بنگر ، خواهى ديد كه هزاران جاندار در عيش و عشرت خود مشغولند ، بدون اينكه توجهى بزير و زبر داشته باشند .
فاخته آن پرندهء آرام كه بر درختى مى نشيند ، در فكر آن نيست كه شب چه بايد براى غذاى خود تهيه كند .
عندليب را بنگر كه حمد خدا را مى گويد و اعتماد و روزى خود را بر او مى پيوندد . از آن طرف پرندهء با شهامت باز - آن مرغ دلير ، از همهء مردارها اميد خود را بريده دست شاه را مورد طمع قرار داده است .
خلاصه از پشه گرفته تا فيل همه و همه روزى خور خداوند جليل مى باشند . اين غمها را بر كنار گذار - زيرا اين غمها كه سينه هاى ما را مى فشارد در نتيجه غبارى است كه از طوفان من و مايى برخاسته است . اين اندوهها مانند داس عمر ما هستند كه تدريجا درخت زندگانى ما را مى برند .
در زندگانى كوشش و تفكر زياد در اينكه چه بخورم و چه نخورم و چه كنم و چه نكنم چرا اين حادثه اين چنين شد يا آن چنان شد ؟ چرا فلان كار فلان نتيجه را داد ، آن يكى نداد ؟ و بدين سان در خيالات واهى فرو رفتن ، وسواسى است كه بر جان مسلط مى گردد و مانند موريانه آن را مى خورد .
اين را بدان كه هر رنجى كه بر آدميان مى رسد جزئى از مرگ است ، اگر تو بتوانى قاصد يا جزء مرگ را از خويش كنار كن اكنون كه مى بينى از جزء مرگ نمى توانى بگريزى ، يقين داشته باش كه پاى گريز از كل مرگ را هم نخواهى داشت .
« بسيار نكتهء علمى دقيقى است كه جلال الدين متذكر مى شود ، كه اگر اخلال بيك جزء از مجموعهء اجزاء هماهنگ شروع شود و از ورود آن اخلال هيچ نيرويى نتواند جلوگيرى كند ، نتيجه اش اين است كه همان مجموعهء اجزاء هم روزى مى تواند چنان مختل شود كه هيچ نيرويى نتواند در مرتفع ساختن آن موثر بوده باشد ، اما اگر مجموع زندگانى را