تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٣٠
اما اگر اصل فوق را دقت كنيم خواهيم ديد خداوند مى فرمايد : شما با نام بردن من در حقيقت اعتراف مى كنيد كه مالك زندگى و مرگ اين حيوان شما نيستيد . اگر خداوند به وسيلهء پيامبرانش كشتن حيوانات را براى بهره بردارى انسانها تجويز نكرده بود ، ما حق از پا در آوردن آنها را نداشتيم . اين كه بگوييم . « به نام خدا » يعنى پروردگارا ، ما توجه داريم كه اين ما نيستيم كه مى خواهيم حيوانى را از زندگى محروم كنيم . چقدر عالى مى گويد : جلال الدين :
((٣٩٨٠)) نقش حق را هم به امر حق شكن بر زجاجهء دوست سنگ دوست زن
خداوندا به اين فرزندان آدم خودت عنايتى فرماى ، تا بدانند كه مالك زندگى و مرگ آنها نيستند .
تفسير ابيات امير المؤمنين در پاسخ آن جوان فرمود كه هنگامى كه تو آب دهان بروى من انداختى ، نفس امارهء من جنبيد « خود طبيعى » من به هيجان آمد ، ديدم اگر تو را در آن حالت بكشم كشندهء تو من خواهم بود ، در صورتى كه من مالك حيات و موت كسى نيستم و ديدم كه اگر در آن موقع سر از بدن تو جدا كنم در كارى كه انجام خواهم داد شرك ورزيدهام ، نصف كار از انگيزهء خدايى و نصف ديگر از هيجان نفسانى خودم بوده است ، لذا دست برداشتم . مگر تو آن نقش نيستى كه مولاى حقيقى جهان هستى تو را نگاشته است ؟ پس تو مملوك حق تعالى هستى ، ساخته شدهء من نيستى كه با انگيزه هاى طبيعى خودم در تو دستى بيازم ، كجا رسد كه زندگانى تو را خاتمه بدهم .
آن جوان دلاور گفت : يا على عليه السلام پوزش مى خواهم ، من گمان مى كردم تو دشمن من هستى ، من با اين گمان در بارهء تو ستم روا داشتم .
تو آن ترازوى خداى بىهمتايى كه حق و باطل را از يكديگر تفكيك مى كنى بلكه تو ميزان كنندهء هر ميزان بودهاى . (١) ريشهء اصلى و اصل من تو بودهاى ، تويى كه
(١) اين مضمون هم در روايات متعددى وارد شده است كه « على ميزان الاعمال » ( على ترازوى اعمال است . ) .