تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠٩ - اين منم كه مخاطب به دستور ١٧١ خود را به هلاكت نيندازيد ١٨٧ مى باشم
مرگ گريزان است و احتياجى به نهى ندارد . پس آيهء شريفه در حقيقت از آلوده شدن به زندگانى حيوانى اين دنيا نهى و جلوگيرى مى كند كه خوشايند همهء افراد است [١] براى تطبيق اين مطلب به وضع روحانى امير المؤمنين عليه السلام بايستى بگوييم : مقصود اين است كه خداوند به امير المؤمنين و ساير اولياء الله مى فرمايد : به سوى من بر گرديد و در دنياى ماده گرفتار نشويد .
ولى نمى توان براى اثبات اين سخن از قاعدهاى كه جلال الدين استفاده نموده و ما آن را در پاورقى متذكر شديم بهره بردارى نمود ، زيرا ، مطابق همان قاعده كه مى گويد : چيزى كه طبيعتا نامطلوب است نهى در بارهء آن معنى ندارد ، نبايستى از ادامه حيات على عليه السلام نيز نهى كرد ، زيرا - على عليه السلام از اين حيات دنيوى مادى كراهت داشته است .
چنان كه خود جلال الدين مى گويد : عشق و تمايل او به ورود به قلمرو ابديت بوده است .
پس نه نهى از حيات دنيوى كه بنا به مضمون بيت « خود را در هلاكت افكندن بوده است » در حق على عليه السلام صحيح است و نه امر به ورود به ابديت كه مورد عشق و علاقهء على عليه السلام بوده است .
تبصره - درست است كه مورد آيهء شريفه در پرداخت مال براى اصلاح وضع جامعه است « و انفقوا فى سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة . . . » ولى معنايى را كه
[١] اين مسئله مربوط به قاعدهاى است كه مى گويد : آن چه كه به طور ضرورى و طبيعى موجود مى شود يا خود مطلوب است ، امر قانونى اعتبارى در بارهء آن نامفهوم است . . چنان كه هر چيزى كه به طور ضرورى و طبيعى واقع نشدنى است يا نامطلوب است ، نهى قانونى اعتبارى در بارهء آن معنا ندارد ، زيرا - اعتبار در مقابل طبيعت و ضرورت نامفهوم است . .