تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨ - ٤ - آيا كتاب مثنوى گوشه گيرى و حالت بىخيالى بمسائل اجتماعى را تاييد مى كند ؟
تنازع در بقا را بچشيم ، و سؤال از هدف زندگانى را پاسخ بدهيم ، يعنى سؤالات « از كجا آمدهايم ، بكجا مى رويم ، براى چه آمده بوديم ؟ » را پاسخ قانع كننده بدهيم مجبوريم مثنوى را جدى تر از دورانهاى گذشته مطرح كنيم .
آرى از اين نظريه كه مى گويد : تا موجوديت فرد و امكانات و بايستگىهاى او روشن نشود ، هيچ گونه نظريات اجتماعى ريشه دار نخواهد بود ، مى توان بشدت دفاع كرد . و كتاب مثنوى در بيان اين موجوديت سهم بسيار مهمى دارد .
٤ - آيا كتاب مثنوى گوشه گيرى و حالت بىخيالى بمسائل اجتماعى را تاييد مى كند ؟ مطالبى را در مقدمات جلد اول از دفتر اول بيان كردهايم كه مى تواند به طور اختصار توضيحى در بارهء مسئله فوق بوده باشد ، پس از انتشار مجلد اول سؤالاتى را كه تقريباً مسئلهء فوق را در بر داشت افرادى از دانشوران به اين جانب مطرح فرمودند ، و در پاسخ آنان مى گفتم ممكن است با مراجعه به مجلد اول اين مسئله حل و فصل شود . با اين حال با تمان ابراز محبت پيش نهاد مى فرمودند كه اين موضوع به طور مشروحتر بيان شود ، بدين جهت در اين باره به تفصيل بيشترى مى پردازيم :
براى اين كه پاسخ از مسئلهء فوق با نظر همه جانبه انجام بگيرد مسائلى را مطرح مى كنيم :
مسئلهء اول - اين كه در مغز جلال الدين چه گذشته است ؟ و حقائق و واقعيات را با چه عينكى مورد مطالعه قرار داده است ؟ نمى توانيم بطور قطع مشخص و معين نماييم اين ابهام و تاريكى بطور كلى در همهء آثار بزرگ وجود دارد .
اين كه جلال الدين مى گويد :
من بهر جمعيتى نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر كسى از ظن خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من
بيان واقعيتى است . مخصوصا با در نظر داشتن اين كه جلال الدين در حساسترين مرزهاى طبيعت و ما وراى طبيعت انديشه و احساسات درونى را در هم آميزد و با