تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩٨ - هيچ دردى در جهان هستى تلختر از احساس جدايى از خدا نيست
((٣٩٠٣)) تلختر از فرقت تو هيچ نيست بىپناهت غير پيچا پيچ نيست
هيچ دردى در جهان هستى تلختر از احساس جدايى از خدا نيست شگفتا افرادى پيدا مى شوند كه مى گويند : ما مى توانيم بدون اين كه در بارهء خدا احساسى داشته باشيم ، اصلا بدون اين كه به وجود او اعتقادى داشته باشيم زندگانى شيرينى را سپرى كنيم .
ما در مقابل اينان كه ممكن است حتى بعضى از آنان افكار نيرومندى هم داشته باشند چيزى نمى گوييم ، تنها يك جمله را گوشزد مى كنيم كه انسان مى تواند زندگانى كند و هزاران واقعيتها را هم ناديده بگيرد ، مگر همين انسانها پيش از اكتشاف و اختراع هزاران صنايع و پديده هاى جهان هستى از قبيل برق و عناصر نزديك به ١٠٠ و ذرات آتمى و جاذبيت و صدها دواهايى كه مى توانند انسان را از مرگ حتمى نجات بدهند ، بلكه پيش از آن كه « من » را بفهمند زندگانى نمى كردند ؟ اصلا مگر انسانهايى در هر دوران بدون توجه به « خود » و » قانون « زندگانى نمى كنند ؟ مگر انسانهايى بدون اين كه كوچكترين مفهومى از عدالت و آزادى درك كنند زنده نيستند ؟ آرى همهء اينها زندگى مى كنند و افكار عاليهء بشرى و راد مردان تاريخ ساز بشرى هم زندگى مى كنند . شما مى گوييد : ما اين دو قسم زندگانى را يكى بگيريم ؟ شما مى گوييد : ما به على بن ابى طالبها و سقراطها و گاندىها بگوييم شما اشتباه مى كنيد ، برويد دنبال لذايذ جسمانى خويش ، زيرا - اكثريت به دنبال هوى و هوس و اشباع لذايذ مادى خود روانه شدهاند ؟ شما مى گوييد : همين امروز به كسانى كه خواه در آزمايشگاه ها و خواه در جايگاه هاى تحقيق در بارهء علوم انسانى موهاى سرشان را سفيد مى كنند و به جاى مى گسارى و رقص در كاباره ها متحمل زحمات انديشه مى باشند ، بگوييم :