تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٩ - تفسير ابيات
مى روند ) » اين تفسير از آقاى موسى نثرى است . » [١] ٢ - نظريهاى است كه انقروى ابراز مى كند و آن اين است كه « آگاه باش كه شب فرا مى رسد و كارهاى روزانه را منسوخ و تعطيل مى كند و انسان را به حالت جمادى بر مى گرداند ، زيرا - انسان در حال خواب آگاهى و تعقل و انديشه را از دست مى دهد . اما همين حالت جمادى است كه به انسانها دست مى دهد باعث تجديد قوا و نشاط مى شود و پس از اين بيدارى باعث بر افروختن عقل مى گردد . [٢] با نظر به مقصود جلال الدين در چند بيت اخير تفسير انقروى از همه بهتر به نظر مى رسد ، زيرا - بيت سوم چنين است :
((٣٨٦٥)) نى در آن ظلمت خردها تازه شد سكتهاى سرمايهء آوازه شد ؟
دو باره شب به وسيلهء نور روز منسوخ گشته ، آن حالت ركود و جمود را از بين مى برد .
اگر چه تاريكى شب و خواب شبانگاهى به نظر ظلمت مى رسد ، ولى آب حيات هم در درون تاريكىها است ، مگر چنين نيست كه همان ظلمت شبانگاهى عقول انسانى را تازه تر مى كند و يك سكوت آواز انسانى را دو باره رساتر مى سازد ؟ آرى اين يك اصل مهم است كه هميشه پديد آمدن اشياء از اضداد خويش مى باشد .
در تاريكى ( نيستى ) روشنايىها را آفريده است . پيامبر ما با دشمنان خود جنگها كرد ، ولى صلح امروزى از همان جنگها ناشى شده است ، آن پيامبر عزيز سرهاى زيادى را بريد براى چه ؟ براى اين كه سرهاى اهل جهان در امان باشد .
« البته مقصود جلال الدين از اين كه مى گويد : ( صد هزاران سر بريد آن دلستان ) اشاره به اين است كه گروه زيادى در جنگها و دفاعهاى اسلامى كشته شدند ، نه اين كه واقعاً رقم مزبور حقيقت دارد ، زيرا - مطابق دقيقترين تحقيقات شمارهء كشته شدگان اسلام از هزار نفر تجاوز نمى كند ، البته شايد شهداى خود اسلام از چند صد
[١] نثر و شرح مثنوى ، آقاى موسى نثرى ، ج ١ ص ٢٥٦ . .
[٢] شرح انقروى دفتر اول ، ص ٣٢٩ . .