تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٨ - تفسير ابيات
در راه حق مرا دو نيم كن . باشد كه من به چنين عاقبت سويى گرفتار نشوم و دلم بروحم نسوزد . من به او مى گويم : برو ، قلم سر نوشتها را معين نموده و كار را تمام كرده است . قلمى كه توانسته است هزاران علم را سر نگون كند .
من در بارهء تو هيچ گونه كينهاى در دلم احساس نمى كنم ، زيرا - اين اقدام را از خود تو نمى دانم ، تو آلت حقى و انجام دهندهء كار خود حق است ، من چگونه به آلت حق طعنه بزنم ؟ قاتل به من گفت : پس اين قصاص براى چيست ؟ من در جوابش گفتم : قصاص هم از خود حق است و در قصاص راز نهانى وجود دارد .
اگر گمان كنى كه او با قانون قصاص اعتراض به كار خود مى كند ، اشتباه مى كنى زيرا - اعتراض او به خويشتن باغها مى روياند .
او است كه مى تواند به كار خود اعتراض كند ، زيرا - او در قهر و لطف يگانهء بىنظيرى است .
در پهنهء حوادث هستى امير مطلق او است ، چنان كه در تمام عرصه هاى وجود مالك تدبير خود او مى باشد .
اگر آلتى را كه او ساخته و پرداخته است بشكند ، آلت شكسته را دو باره به عالىترين مقام مى رساند . تو مگر راز اين آيه را نمى دانى كه مى فرمايد : « هيچ آيهاى را نسخ يا از ياد مردم نمى بريم ، مگر اين كه بهتر از آن را بمردم مى آوريم » .
آرى قانون او اين است كه هر قانون و شريعتى را منسوخ نمايد ، بجاى آن بهتر يا مثل آن را خواهد آورد ، گويى او گياهى را برد و گلى را آورد . تو مگر نمى بينى كه شب وضع روز را منسوخ مى كند . مصرعى پس از اين وجود دارد كه مى گويد : « دان جمادى آن خرد افروز را » .
در تفسير اين بيت شارحين مثنوى اختلاف نظر دارند ، دو نظريه از آنها بدين قرار است :
١ - مقصود اين است كه هنگامى كه شب فرا رسيد بدنهاى انسانى كه از آگاهى و عقل و خرد در جوش و خروش بودند ، مانند جماد ركود پيدا مى كنند ( يعنى به خواب