تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨٣ - آيا قصاص يك راز نهانى است يا براى انتقام و امكان پذير ساختن حيات است ؟
قاتلهاى عمدى را به آتش ابدى تهديد كرده است بر طرف بسازد ؟ مگر رسوايى بالاتر از ابديت در آتش هم قابل تصور مى باشد ؟ » وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه جَهَنَّمُ خالِداً فِيها ٤ : ٩٣ . . . » [١] ( هر كس يك فرد مؤمن را از روى عمد بكشد كيفر او جهنم است كه در آن جايگاه براى ابديت خواهد ماند ) .
سپس در دفع توهم فوق مى گويد :
قصاص مانند اعتراض به كار خود مى باشد ، زيرا اگر كشتن قاتل ، شخصى را به خود او مربوط بود ، ديگر براى قصاص جايى نمى ماند و در حقيقت با مقرر ساختن قصاص بكار خود اعتراض مى كند كه چرا چنين خواستم كه زيد عمرو را بكشد ، سپس دستور دادم : خود عمرو بىتقصير را هم از پاى در آورند ؟ پاسخى كه جلال الدين به اين اعتراض مى گويد : گمان نمى رود كه به اصل سؤال مربوط باشد ، زيرا - پاسخ او بدين قرار است :
((٣٨٥٧)) اعتراض او را رسد بر فعل خود ز انكه در قهر است و در لطف او احد
البته او خدايى است كه مى تواند هم در مورد كسى به جهت ناشايستى كردارش قهر كند و هم با خدايى خويش او را مورد ملاطفت قرار بدهد ، نه اين كه به كارهاى خود اعتراض كند ، او هرگز خطا نمى كند تا به خود اعتراض كند و در مقام پاسخ چنين گفته شود كه او خدايى است كه قهر و لطفش با هم آميخته است .
باز در مقام پاسخ به سؤال فوق است كه مى گويد :
((٣٨٥٩)) آلت خود را اگر او بشكند آن شكسته گشته را نيكو كند
درست است كه :
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ . » ٢١ : ٢٣
[١] سوره النساء ، آيهء ٩٦ . .