تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧٨ - آيا انسان موجودى آلى است يا اين كه مى تواند كارى را انجام بدهد و آن كار به خود او مستند باشد ؟
اولًا - هيچ داستان و روايتى چنين جملهاى از امير المؤمنين و لو به طور ضعيف هم نقل نكردهاند كه آن حضرت به ابن ملجم چنين جملهاى را گفته باشد . البته چنان كه گفتيم در اين گونه موارد جلال الدين مطابق نظريات خود مطالبى را بيان مى كند كه بايستى مورد دقت قرار بگيرد .
ثانياً - با دقت در تمام مباحث مثنوى اين حقيقت براى ما روشن مى شود كه جلال الدين در بارهء مسئلهء جبر و اختيار نتوانسته است يك اصل را به عنوان واقعيتى كه هيچ گونه انحراف از آن امكان ندارد بيان كند . حالات روانى جلال الدين در بارهء مسئلهء جبر و اختيار فوق العاده طوفانى بوده ، گاهى آن چنان اختيار را ثابت مى كند كه حتى خود متفكرين قائل به اختيار به آن عظمت نتوانستهاند اختيار را ثابت كنند . گاهى هم چنان دفاع از جبر كرده است كه هيچ راهى براى اختيار نگذاشته است . گاهى هم از هر دو مسئله كنار رفته مسئلهء جبارى خدا را متذكر شده و گفته است : « اين نه جبر اين معنى اجبارى است » .
اغلب شارحين مثنوى در اين بيت كه :
((٣٨٥٤)) آلت حقى و فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق
گرفتار نوسانات فكرى عجيبى شدهاند و مى گويند : با اين كه جلال الدين در ساير موارد مثنوى هنگامى كه تمايل به جبر را نشان داده است در عين حال طورى مسئله را برگزار مى كند كه براى اختيار هم جايى مى ماند ، مگر در چند مورد كه يكى از آنها همين است كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل مى كند كه به ابن ملجم چنين گفته ، يا مجسم مى كند كه امير المؤمنين عليه السلام با نظر به علو مقام علمى و الهى كه داشته است چنين مطلبى شايستهء او است كه به ابن ملجم بگويد :
((٣٨٥٤)) آلت حقى و فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق
خلاصه بايستى بگوييم جلال الدين در اين مورد توجه بسيار شديدى به موثريت خداوند در جهان هستى و رويدادهاى انسانى داشته و چنين مطلب مبالغه آميز را گفته است ، يا اين كه بگوييم : اين مرد بزرگ در اين تجسيمات اشتباه كرده است . مخصوصاً