تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٧٥ - روايت
المنذر الطريقى در ( بعضى از نسخه ها به جاى طريقى كلمهء ظريفى ثبت شده است ) گفته است كه فطر بن الخليفة المخزومى كه تابعى و از موثقين است از ابن الطفيل روايت مى كند : هنگامى كه مردم براى بيعت نزد امير المؤمنين عليه السلام جمع شدند عبد الرحمن بن ملجم مرادى هم در ميان آنها بود و خواست با آن حضرت بيعت كند ، حضرت امتناع فرمود ، اين قضيه دو يا سه بار تكرار شد سپس با آن حضرت بيعت كرد .
سپس امير المؤمنين فرمود : چه مانعى از اقدام شقىترين مردم جلوگيرى مى كند سوگند به خدايى كه جانم در دست او است محاسنم را با خون سرم خضاب خواهى كرد .
سپس فرمود :
اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا * و لا تجزع من الموت إذا حل بواديكا سينه را محكم ببند ( كنايه از آماده شدن است ) براى مرگ ، زيرا - مرگ تو را ملاقات خواهد كرد .
هرگز از مرگ مترس و جزع و ناله مكن ، هنگامى كه به سامان تو روى مى آورد ) .
باز او به طفيل مى گويد : وقتى كه امير المؤمنين عليه السلام حقوق بيت المال مردم را بخش مى كرد نوبت ابن ملجم رسيد آن حضرت فرمود :
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد من براى او عطا كردن مى خواهم او مرگ مرا مى خواهد ، عذر آن رفيق مرادى را در اين خيالى كه دارد بيان كن ) .
بعضى ديگر از مورخين اين شعر را چنين نقل مى كنند « اريد حياته و يريد قتلى . . » .
( من زندگانى او را مى خواهم او مرگ مرا . ) [١]
[١] مقاتل الطالبيين ابو الفرج اصفهانى ، چاپ قاهره ، با شرح و تحقيق از سيد احمد صقر ، ص ٣١ و ارشاد مفيد ، ص ٦ ، و شرح ابن ابى الحديد ، ج ٢ ، ص ٤٢ و شرح شافيه ابو فراس ، ص ٩٩ . .